تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
چو شد نوبت خسرو دهلوى * به دستش قلم رايت خسروى 4290 بلاد سخن سربه‌سر ساخت ملك * به تيغ زبانش سنانى « 1 » ز كلك چو جامى به كف جام و پيمانه را * تهى كرد از آن « 2 » باده خم خانه را برآراست بزمى به از بوستان * كه باشد طرب‌خانهء دوستان چو در سُبحه شد كلك وى گنج‌سنج * به دست آمدش نقد اين هفت گنج چو ساقىّ دوران به من داد جام * از آن جام دلكش رسيدم به كام 4295 مرا دُرفشان كلك دريانشان * بود قطره‌اى ليكن « 3 » از بحرشان نبينم ز گلزار معنى گلى * كه نبود خريدار آن « 4 » بلبلى گر آيد عقيق جديد از يمن * نباشد چو فيروزه‌هاى كهن مى تازه گر صاف [ و ] گلگون بود * ولى مستى « 5 » كهنه افزون بود اگر ماه نو را بود جاه و قدر * كجا نور تابش بود همچو بدر 4300 در اين باغ نخلى كه پرورده‌ام * به خون جگر در برآورده‌ام نشستم چو كوه بدخشان به خون * كه لعلى ز كان دل آمد برون دُرى تا نشد چشم من قطره‌بار * نيامد ز درياى دل بر كنار ز دُرها كه سُفتم به كلك خيال * فتاد اختر طالعم در وَبال نشد تا دِماغم « 6 » پريشان ز فكر * نگرديد جمع اين « 7 » گهرهاى بكر 4305 از اين شيوه ، دل « 8 » را چه فرخندگيست * كه جمعيّتش در پراكندگيست بود گر از اين و از « 9 » آن بيشتر * كه هر دم شود زو دلم ريش‌تر قلم را كز اين شيوه حاصل غم است * سواد سخن كسوت ماتم است به طعنم زبانِ قلم شد دراز * كه دارد مرا از « 10 » چنين شغل باز ز عقد گهرهاى شهوار من * گره « 11 » هاست بر رشتهء كار من 4310 در اين دير محنت‌فزا ماه و سال * نبود از سخن بهره‌ام جز « 12 » خيال « 13 » چو شمع از زبان آتش افروختم * جهان ساختم روشن و سوختم
هامش
( 1 ) . م و چ : حسام از زبان و سنانش . ( 2 ) . م و چ : اين . ( 3 ) . چ : ليك . ( 4 ) . م و چ : او . ( 5 ) . چ : قيمت . ( 6 ) . چ : دو تا غم . ( 7 ) . چ : ( اين ) . ( 8 ) . م : گل . ( 9 ) . م و چ : كزلك ( ؟ ) تيزم . ( 10 ) . چ : اين . ( 11 ) . م : گهر . ( 12 ) . م : چون . ( 13 ) . م و چ : ملال .