تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
مرا كآشيان گنج ويرانه بود * همين جغد « 1 » ويرانه هم‌خانه بود ز من كرده قطع نظر آدمى * نمىديدم از چشم خود مردمى به من هم‌زبان شعلهء آه من * نگشتى به جز سايه همراه من پريشان [ و ] سرگشته از روزگار * به زانوى حيرت سرى حلقه‌وار 4230 قدم را كه خم شد چو انگشترين * ز آيينه زانوم « 2 » شد نگين خميده قد از بار غم چون هلال * سرى برنياورد مى « 3 » از ملال نمىگشت گردم كس از راه مهر * در آن روز جز آفتاب سپهر دلم در بدن خسته و مبتلا * چو اطفال مكتب اسير بلا دلم از سواد سخن داشت تاب * چو ديوانه از سايه در اضطراب قلم گر شدى بند انگشت من * نمودى به از خامه در مشت من 4235 دلم بود تاريك [ و ] تنگ از دوات * نبود احتياجم به آب حيات و ليكن چو همّت بر آن داشتم * لواى سخن را برافراشتم مدد كرد روح نظامى مرا * جهان داد منشور جامى مرا « 4 » نى كلك من در سخن تيز شد * چو منقار طوطى شكرريز شد چنان طرفه نقشى نمودار كرد * كه نقّاش چين رو به ديوار كرد 4240 چنان از قلم گشت لوحم نگار * كه لوح و قلم را بود يادگار دهد گنج طبع گهرسنج من * قلم شد كليد در گنج من مگو حرف كلك و دواتت خطاست * كه گويست و ميدان و « 5 » چوگان به جاست عروسى كه سر زد ز اسرار « 6 » غيب * منش جلوه دادم مرا ز آن‌چه عيب كلامم كه دارد ز معنى رواج * ندارد به تحسين كس احتياج « 7 » 4245 ز شبنم بود ياسمن بىنياز * نگيرد گل از غازه زيب و طراز ز تحسين و نفرين بر « 8 » اين بارگاه * نشد بيش و كم نور خورشيد و ماه گل نو شكفت از نسيم بهار * كه باد خزانش نريزد ز بار
هامش
( 1 ) . چ : چند . ( 2 ) . ب ، م و د : زانويم ( ! ) . ( 3 ) . ب : برنياورد و روى . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ب ، د و چ : ( و ) . ( 6 ) . ب ، م ، د و چ : جلباب . ( 7 ) . ب : از اين بيت تا بيت 4247 نيست . ( 8 ) . چ : در .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 352 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى