چنان خواهم از فضل پروردگار * كز آن ديگرى گردم امّيدوار
كشم نقش از كلك « 1 » مانىپسند * كز آن صورت چين شود بهرهمند « 2 »
4335 نكوتر كشم زين كه نقّاش چين * كشد نقش آخر به از اوّلين
بود عِقد اين گوهر آبدار * ز روى عدد چارباره هزار
از آنجا كه درياى « 3 » فيضم عطاست * بر آن اندكى گر فزودم رواست « 4 »
اگر كم بود « 5 » گوهرم ز آنچه غم * كه قدر گهر در جهان نيست كم
بود گوهر نظمم « 6 » از بحر غيب * منه بر وى انگشت انكار و عيب
4340 به لطف از سر نظم اگر بگذرى * روان پى به تاريخ آن آورى
دُرى كامد از بحر من در كنار * يكى از هزارش نكردم نثار « 7 »
ز نورم كه شد عالمى كامياب * هنوزم بود ذرّهء آفتاب
گَرَم فيض بىچون كند همرهى * كنم باغ انديشه از گل تهى
گشايم درى « 8 » « مخزن اسرار » را * دهم جلوهاى « 9 » « مطلع انوار » « 10 » را
4345 حكايت ز « ليلىّ و مجنون » كنم « 11 » * جهانى « 12 » پر از دُرّ مكنون كنم
ز « شيرين و خسرو » كنم نكتهساز * در گنج معنى بر « 13 » آفاق باز « 14 »
كنم در سخن عنبرافشان قلم * بر « 15 » افسانهخوانى برآرم علم
سخن را دهم بهر [ ه ] پايندگى * ز « 16 » صور قلم نفحهء « 17 » زندگى
بيا قاسمى گفتوگو تا به چند * دهانت « 18 » چو كلك از حكايت ببند
4350 سخن گرچه سنجيده چون گوهر است * و ليكن خموشى از آن بهتر است
كند چون زبان كوتهى شمع را * دهد روشنى بيشتر جمع را
مكن در سخن بيش از اين اهتمام * سخن بر همين ختم كن « 19 » و السّلام
هامش
( 1 ) . م : كلك از نقش ( ! ) .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . م : درهاى .
( 4 ) . ب و چ : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 5 ) . ب و چ : بود عقد اين .
( 6 ) . م : گوهرى نظم ؛ چ : نظم .
( 7 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 8 ) . م : ( ى ) .
( 9 ) . چ : جلوه از .
( 10 ) . م : مطلع الانوار .
( 11 ) . م : به افسانهخوانى برآرم علم .
( 12 ) . چ : جهان را .
( 13 ) . م : در .
( 14 ) . ب : اين بيت با بيت پيشين پس و پيش است .
( 15 ) . ب ، م و چ : به .
( 16 ) . چ : به .
( 17 ) . م : نغمهء .
( 18 ) . ب ، م و د : زبانت .
( 19 ) . ب و م : شد .