پى گل ز خار ار ستم يافتم * ولى آنچه مىخواستم يافتم « 1 »
4250 كلامم كه فيض مسيحا گرفت * دل مردهام از وى احيا گرفت
از اين آب حيوان كه جان يافتم * شدم زنده وز مرگ امان « 2 » يافتم « 3 »
نچيدم گل از گلشن ديگران * نگشتم ز جام كسى سرگران
نشد لالهام زيور باغ كس * ز تمغاى « 4 » من داغدار است و بس
بود فارغ از [ نور شمع ] « 5 » آفتاب * به باران چه محتاج درياى آب
4255 چو خور تا توان عالم آراستن * نشايد چو مه عاريت خواستن
كسى را نباشد ز انصاف بهر * كه بر شهد نابم نهد نام زهر « 6 »
نبيند نشاط از مى صاف من * كه مىنوشد و « 7 » زهد انصاف من « 8 »
شبى كآتش فكرت افروختم * ملك را چو پروانه پر سوختم
قلم شمع شام سيه شد مرا * مسيحا دمى خضر ره شد مرا
4260 مرا همدم و همزبان كلك و بس * كه موسى كلام است و عيسى نفس
دواتم صدف قطرههايش دُر است * كز ابريشم ليقه « 9 » سلكش پر است
نهفته است صد گنج در سينهام * چه آگه كس از نقد گنجينهام
نگشتم ز راه ادب « 10 » گنجسنج * كه در دستم از مار كلك است گنج
ز گوهر بود گر تهى مشت من * نگين سخن بس « 11 » در انگشت من
4265 بود پيش اهل مروّت دريغ * كه درياى پر ، قطره جويد ز ميغ
فلك كند ز « 12 » آن « 13 » چشم نرگس ز سر * كه قطع نظر خوشتر از سيم و زر
هامش
( 1 ) . م ، د و چ : پس از اين بيت افزودهاند :نى ( د و چ : زمه ) كلك من تا به ماهى دهد * زلال حيات از سياهى دهد ( ؟ )د : پس از اين بيت با افزودن دو بيت و عبارت زير پايان مىيابد :كلامم شكرريز باشد مدام * عليه الصّلوه و عليه السّلام
هزاران درود و هزاران سلام * ز ما بر محمّد عليه السّلامتمّت . تمام شد . به فضل الهى به تاريخ بيست صفر روز پنجشنبه در بلدهء كشمير جنّت نظير . . . قلم مشكين تحرير اين نسخه را به جهت يادبود عباد اللّه الودود غياث الدّين قلمى نموده .
( 2 ) . م : از وى روان .
( 3 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 4 ) . ب : عنقا .
( 5 ) . ت : چشم نور ( ؟ ) متن براساس م نوشته شد ؛ ب : سوز شمع .
( 6 ) . ب : از اين بيت تا بيت 4261 نيست .
( 7 ) . چ : از .
( 8 ) . م : ندارد .
( 9 ) . چ : ليفه .
( 10 ) . ب ، م و چ : طمع .
( 11 ) . چ : به ؛ ب : نگشتى سخنگر .
( 12 ) . ب و م : از .
( 13 ) . چ : گر كند .