4190 صراحى دل و باده جان من است * دل و جان من بادهء روشن است
بدار « 1 » آن قدح كآب حيوان دروست * نشاط دل و راحت جان دروست « 2 »
مرا از قدح چشم و « 3 » جان روشن است * دعاى قدح حرز جان من است ]
بيا قاسمى باز كن گوش هوش * صراحى صفت پنبه بركش « 4 » ز گوش
[ چو جام و قدح خامشى پيشه ساز * مكن چون صراحى زبان را دراز « 5 »
4195 دگر بيش از اين راه ساقى مپوى * به دور فنا عيش باقى مجوى
مكن نقل و مى تا توانى هوس * سخن بر همين ختم كرديم و بس ]
[ در خاتمهء كتاب گويد ] « 6 »
بيا ساقيا جام جمشيد ده * درخشان مى همچو خورشيد ده
كه تا ياد جمشيد ثانى [ كنم ] « 7 » * قدح نوشم و كامرانى [ كنم ] « 8 »
بتى جلوه دادم ز مشكين نقاب * كه از سايهاش شد پرى در حجاب
4200 در آن پردهام طرفه سحرى نگار * كه گرديده « 9 » هاروت از « 10 » آن شرمسار
فرورفته در چاه بابل نگون * ز خجلت نمىآورد سر برون
بود كلكم آن مرغ آموخته * كه بر عرش ، بال و پرش سوخته
نى كلك من وحى را شد كفيل * حريرش صداى پر جبرئيل
سوادم كه پر ناقهء چين بود * ورقهاى « 11 » آهوى مشكين بود
4205 به سحرآورى كلك من مايل است * كه او را دواتم چَهِ بابل است
حكيم است كلكم ارسطو صفات * رصدخانهء [ حكمتش ] « 12 » از دوات « 13 »
هامش
( 1 ) . م : بده ز .
( 2 ) . چ : لتهاى اين بيت پس و پيش است .
( 3 ) . م ، د و چ : ( و ) .
( 4 ) . ب ، م و چ : بركن .
( 5 ) . ت : از اين بيت تا بيت 4196 نيست ، متن براساس ب نوشته شد .
( 6 ) . ت : ندارد ، ابيات بىفاصله شروع شده است ؛ م : ندارد ؛ د و چ : در اتمام كتاب و اختتام خطاب . متن بر اساس ب نوشته شد .
( 7 و 8 ) . ت و ب : كنيم ( ؟ ) ، متن براساس م نوشته شد .
( 9 ) . م ، د و چ : ( ه ) .
( 10 ) . چ : ز .
( 11 ) . چ : ورقهاش .
( 12 ) . ت : گلخنش ( ! ) متن براساس م نوشته شد .
( 13 ) . ب : ندارد .