بيا ساقى آن « 1 » رشك ماه تمام * كه شد هاله بر گرد او دور جام
4170 به من ده كه بىصاف عيش و طرب * سيه شد مرا روز روشن چو شب ]
سيهروزم از غم نجاتم بده * در « 2 » اين ظلمت آب حياتم بده
چنان كن مرا از مى دلفروز * كه روز از « 3 » شب و شب ندانم ز روز
بيا ساقى [ اى ] دلبر « 4 » سادهروى * كه هم سادهرويى و هم بادهجوى
[ بيا تا به هم ساغر مى كشيم * نشينيم و دور « 5 » پياپى كشيم ] « 6 »
4175 ز معشوق و عاشق حكايت كنيم * ز بيداد هجران شكايت كنيم
[ شب غم مى دلفروز آوريم * شب خويشتن را به روز آوريم ] « 7 »
بيا ساقيا جام گلفام ده * شب و روز و روز و شبم جام ده
بده مى كه از دل برد غم مرا * كند فارغ از هردو عالم مرا
كه باشم به ياد لب و چشم يار * شب اندر شراب و سحر در خمار
4180 چنان خواهم از بادهء جانفزا * كه پا از سر و سر ندانم ز پا « 8 »
بيا ساقى آن « 9 » جام ياقوت ناب * كه ياقوت شد از خطش در حجاب
به من ده كه جان [ و ] جهانم شود * خط دور او حِرز جانم شود
بده خطّ آزادى از غم مرا * امان ده ز غمهاى عالم مرا
در اين عالم از فكر جامم غميست * بده مى كه مستى عجب عالميست
4185 بيا ساقيا جام صهبا بيار * دواى دل جان شيدا بيار
كه همچون حباب « 10 » مى لالهگون * دلم مىخورد غوطه در بحر خون
بيا تا ز ميخانه يادى كنيم * غم دهر را خير بادى كنيم
دل از غير ميخانه باز آوريم * در « 11 » آن قبله روى نياز آوريم
بيا ساقى آن ساغر دلپذير * به من ده كه از مى ندارم [ گريز ] « 12 »
هامش
( 1 ) . م : ساقيا ( آن ) .
( 2 ) . چ : وز .
( 3 ) . د : ( از ) .
( 4 ) . چ : آن دلربا .
( 5 ) . م : جام .
( 6 ) . ت : از اين بيت تا بيت 4192 نيست ، متن براساس ب نوشته شد .
( 7 ) . ب : ندارد ، براساس م نوشته شد .
( 8 ) . م : اين بيت پس از بيت 4184 آمده است .
( 9 ) . م و د : ساقيا ( آن ) .
( 10 ) . م و د : حباب از .
( 11 ) . د : وز .
( 12 ) . ت : گريز ( ؟ ) متن براساس م نوشته شد .