تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
چراغ دل از مى مرا روشن است * قدح چشم و مى نور چشم من است دهم بعد از اين رخت هستى به آب * كنم در سر باده سر چون حباب بيا ساقى آن جام گلرنگ را * كه بر سنگ زد شيشهء ننگ را به من ده كه بىننگ و نامم كند * به مى شهرهء خاص و عامم كند 4130 چنان ده به مى « 1 » كام هشيار و مست * كه رسوا شود زاهد خودپرست نيازى كه آيين مستان بود * به از طاعت خودپرستان بود بيا ساقيا در قدح ريز مى * مى اى كِش « 2 » خمارى نباشد ز پى كه دارد مرا ساقى روزگار * چو چشم بتان ناتوان از خمار اسير خمارم ز حالم مپرس * به حالى چنين از ملالم مپرس 4135 كرم كن كه دارد مرا دل فگار * هواى شراب و بلاى خمار بيا ساقى آن مى كه جان‌پرور است * كه هم سلسبيل است و هم كوثر است به من ده كه تا كامرانى كنم * به آب خِضِر زندگانى كنم بهشت است ميخانه بىقال‌وقيل * خم مى درو « 3 » چشمهء سلسبيل من آن دم [ ز ] « 4 » ميخانه گيرم كنار * كه [ پيمانه‌ام ] « 5 » پر كند روزگار 4140 بيا ساقى اى « 6 » عارضت رشك باغ * كه دارم چو گل از تو بر « 7 » سينه داغ بهار است « 8 » در ده مى خوشگوار * كه مى خوش بود خاصّه فصل « 9 » بهار چرا جام گلگون « 10 » ننوشد كسى * به فصلى چنين چون ننوشد كسى از « 11 » آن لاله را بر جگر آب نيست * كه در ساغرش بادهء ناب نيست بيا ساقى آن جام گلگون بيار * كزو « 12 » بشكفد دل مرا غنچه‌وار 4145 حبابى كه بر ساغر مل بود * مرا خوش‌تر از غنچهء گل بود تماشاى باغم نباشد هوس * تماشاگهم « 13 » كنج ميخانه بس صراحى مرا غنچهء گل بس است * گل آتشين ساغر مل بس است
هامش
( 1 ) . ب : من . ( 2 ) . ب : كز . ( 3 ) . م : در آن . ( 4 ) . ت : كه ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد . ( 5 ) . ت : ميخانه‌ام ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد . ( 6 ) . ب : آن . ( 7 ) . م : زيور ( از تو بر ) . ( 8 ) . د : است و . ( 9 ) . ب : وقت . ( 10 ) . ب : ميگون . ( 11 ) . چ : وز . ( 12 ) . م : كز آن . ( 13 ) . د : كنم .