بيا ساقى اى « 1 » ماه اوج طرب * مرا نقل و « 2 » مى ده ز دندان و لب
[ كه هست از خيال لبت متّصل * شراب و كبابم « 3 » دل و خون دل « 4 »
4150 به روى كبابم شرابى بريز * شرابى به روى كبابى بريز
كه تابم « 5 » دگر بى مى ناب نيست * مرا بيش از اين بىلبت تاب نيست
بيا ساقيا مجلس آباد كن * ز بزم جم و جام او ياد كن
بده جام و فرصت غنيمت شمار * به دوران فرماندهء « 6 » روزگار
حبيب اللّه « 7 » آن آصف بىعديل * كه خير الانام « 8 » است و نعم الوكيل
4155 وزيرى كه فرماندهء عالم اوست * نظيرى [ اگر باشد او را هم اوست ] « 9 »
درخشنده مهرى ز اوج كمال * چه مهرى ! كه هرگز نبيند زوال
چو او كامبخشى در احسان و جود * نبود و نيايد دگر در وجود
كفش ابر و جود « 10 » عطاگستر است * چه ابرى ! كه باران او كوثر است
بود كلك او در رياض مراد * نهالى كه بار آورد عدل و داد
4160 به عدلى كه فرمايدش شهريار * يكى ده كند ، ده صد و صد ، هزار
به دوران او كس پريشان نماند * پريشان به جز زلف خوبان نماند
به « 11 » عدلش « 12 » كسى فتنه در روزگار * نبيند به جز فتنه چشم يار
نبيند كسى روى ناز و نياز * به جز عاشق يار و « 13 » عاشقنواز
جهان شد ازو رشك خلد برين * وزيرى چنان چون نباشد چنين
4165 شد از بوى خلقش جهان عطرياب * دگر گو ميار از ختن مشك ناب
چنين آصفى عالمى در نگين * نگين سليمان مجو بعد از اين
اميد است كاين آصف جم جناب * ز ملك سليمان شود « 14 » كامياب
الهى كه اين ماه اوج جلال * ز سير كواكب نبيند زوال
هامش
( 1 ) . ب : آن .
( 2 ) . ب و د : ( و ) .
( 3 ) . م : كباب و شرابم ؛ چ : ( م ) .
( 4 ) . ت : از اين بيت تا بيت 4170 نيست ، متن براساس ب افزوده شد .
( 5 ) . چ : ( م ) .
( 6 ) . چ : فرومانده .
( 7 ) . د : امين زمان .
( 8 ) . م ، د و چ : المآب .
( 9 ) . ب : نظيرى اگر باشد اوست ( ؟ ) متن براساس م نوشته شد .
( 10 ) . م : ابر جودى ؛ د و چ : ابر جود و .
( 11 ) . چ : ز .
( 12 ) . م و د : عهدش .
( 13 ) . م ، د و چ : عاشق و يار ( و ) .
( 14 ) . چ : بود .