تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
فلك را مگو ، هر طرف اخگرى است * كه هريك پى سوختن [ اژدرى ] « 1 » است شب و روز از اين آتش افروختن * نداريم چاره به جز سوختن الهى ، به سر خيل پيغمبران * كه شد خاك راهش سر سروان به حقّ بزرگىّ خير البشر * به حقّ امامان اثنا عشر 4110 كه چون از تن آيد برون جان من * رفيق رهم ساز ايمان من چنان كن به لطف عميم خطاب * كه فارغ شوم از سؤال و جواب « 2 » در آن دم كه از خاك سر بركنم * ز دست گنه خاك بر سر كنم تو بردار از خاك خوارى « 3 » مرا * رهايى ده از خاكسارى مرا رسان با « 4 » لب خشك و چشم ترم * به پيغمبر ساقى كوثرم 4115 چو در زندگى [ بودم ] « 5 » آسوده حال * همانم بود بعد « 6 » مردن خيال چنان خواهم از عين فرخندگى * كه مرگم بود خوش‌تر « 7 » از زندگى

ساقىنامه « 8 »

دلا تا به كى بىنوايى كشم * ملامت ز زهد ريايى كشم وطن كنج مسجد مرا ماه و سال * ولى فكر ميخانه‌ام « 9 » در خيال به دستم همين سلك تسبيح و « 10 » بس * ولى تار مطرب دلم را هوس 4120 به محراب طاعت تنم را قرار * دلم مايل طاق ابروى يار به كف دانهء « 11 » سبحه‌ام متّصل * ولى نقل مستان تمنّاى دل به نقل و مى از ما پيامى رسان * برو زاهدان را « 12 » سلامى رسان تمناى مى « 13 » در سرشت من است * خط جام مى سرنوشت من است من و كنج ميخانه گر روزگار * سرم را كند خاك [ و ] خاكم غبار 4125 شوم « 14 » خشت و فكر تنعّم كنم * دگرباره سردرسر خم كنم
هامش
( 1 ) . م : ز قوس قزح حلقه‌زن اژدرى است ؛ ت ، ب ، د و چ : اخگرى ( ! ) متن براساس م نوشته شد . ( 2 ) . چ : جواب و عذاب . ( 3 ) . ب : زارى . ( 4 ) . د : تا . ( 5 ) . ت : بوده‌ام ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 6 ) . ب : روز . ( 7 ) . چ : بهتر . ( 8 ) . م : ندارد . ( 9 ) . د : شوق ( ! ) . ( 10 ) . ب و چ : ( و ) . ( 11 ) . د : دانه و . ( 12 ) . ب و م : زاهد از ما . ( 13 ) . چ : من . ( 14 ) . ب : شدم ( ؟ ) .