صنوبر شكسته دل از روزگار « 1 » * سرش را بود نخل تر « 2 » چوبدار
پريشان بود هركه در عالم است * دل جمع در كار عالم كم است
فلك رفته در بحر غم سرنگون * نمىآرد از كار خود سر برون
بود آفتاب فلك در بلا * سرش « 3 » در كمند بلا مبتلا
4090 مه از هاله در طوق رنج و ستم * فروبرده سر در گريبان غم
ز صَرصَر بود بحر را اضطراب * گره بر رگ جان ز موج [ و ] حباب
صدف را دل از جور ايام پُر * گره در دل از « 4 » آرزوهاى « 5 » دُر
برابر [ بهاران ] « 6 » كشد از شكوه * هوا تيغ برق و زمين تيغ كوه
هوا را ز گرد زمين [ تيرهحال * نشسته به خاطر غبار ملال « 7 » ]
4095 دلِ آب در اضطراب از حباب * ز سنگ ملامت زند پيچ و تاب
پريشان بود آتش از روزگار * به صدپاره دارد دلى از شرار
ز بس خاكسارى « 8 » زمين بىشكوه * پى داد بگرفته دامان كوه
دل كوه پرخون ز ياقوت ناب « 9 » * زند سنگ بر سينه از اضطراب
دل از سنگ بيدادش آمد به تنگ * رخش گشت نيلى ز بيداد سنگ « 10 »
4100 به شكل « 11 » كمند آفتاب بلند * كشيده « 12 » سر عالمى در كمند
بود خيمهء آسمان سر « 13 » نگون * ستاده به جا بىطناب و ستون
مگير از چنين خيمه هيچ اعتبار * كه زودش ز پا افكند روزگار
فلك را در آزار مردم سرى است * ز قوس قزح حلقهزن اژدرى است « 14 »
ز تيغ جفا دامنش لالهگون « 15 » * وفا چشم از آن « 16 » چون توان داشت ، چون « 17 »
4105 شب آمد عجب اژدهاى دوسر * كه ريزد دهانش ز انجم شرر
هامش
( 1 ) . چ : كارزار .
( 2 ) . ب و د : بر ؛ م : از .
( 3 ) . ب : سرى .
( 4 ) . م و چ : دلش ( از ) .
( 5 ) . ب و د : دلش آرزوها ز .
( 6 ) . ت : نهان ( ! ) متن براساس ب نوشته شد ؛ د : بهان را ( ! ) .
( 7 ) . ت : تيغ كوه / برابر نشسته غبار دلى ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 8 ) . چ : خاكسار از .
( 9 ) . چ : لعل مذاب .
( 10 ) . چ : ندارد .
( 11 ) . م : فكنده .
( 12 ) . م : وز آن شد .
( 13 ) . چ : بود خيمهاش آسمان ؛ د : ( سر ) .
( 14 ) . م : كه هريك پى سوختن اخگرى است .
( 15 ) . ب و چ : غرق خون .
( 16 ) . ب و د : ازو .
( 17 ) . چ : وفا چشم چون داشت چون ( ! ) .