تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
صنوبر شكسته دل از روزگار « 1 » * سرش را بود نخل تر « 2 » چوب‌دار پريشان بود هركه در عالم است * دل جمع در كار عالم كم است فلك رفته در بحر غم سرنگون * نمىآرد از كار خود سر برون بود آفتاب فلك در بلا * سرش « 3 » در كمند بلا مبتلا 4090 مه از هاله در طوق رنج و ستم * فروبرده سر در گريبان غم ز صَرصَر بود بحر را اضطراب * گره بر رگ جان ز موج [ و ] حباب صدف را دل از جور ايام پُر * گره در دل از « 4 » آرزوهاى « 5 » دُر برابر [ بهاران ] « 6 » كشد از شكوه * هوا تيغ برق و زمين تيغ كوه هوا را ز گرد زمين [ تيره‌حال * نشسته به خاطر غبار ملال « 7 » ] 4095 دلِ آب در اضطراب از حباب * ز سنگ ملامت زند پيچ و تاب پريشان بود آتش از روزگار * به صدپاره دارد دلى از شرار ز بس خاكسارى « 8 » زمين بىشكوه * پى داد بگرفته دامان كوه دل كوه پرخون ز ياقوت ناب « 9 » * زند سنگ بر سينه از اضطراب دل از سنگ بيدادش آمد به تنگ * رخش گشت نيلى ز بيداد سنگ « 10 » 4100 به شكل « 11 » كمند آفتاب بلند * كشيده « 12 » سر عالمى در كمند بود خيمهء آسمان سر « 13 » نگون * ستاده به جا بىطناب و ستون مگير از چنين خيمه هيچ اعتبار * كه زودش ز پا افكند روزگار فلك را در آزار مردم سرى است * ز قوس قزح حلقه‌زن اژدرى است « 14 » ز تيغ جفا دامنش لاله‌گون « 15 » * وفا چشم از آن « 16 » چون توان داشت ، چون « 17 » 4105 شب آمد عجب اژدهاى دوسر * كه ريزد دهانش ز انجم شرر
هامش
( 1 ) . چ : كارزار . ( 2 ) . ب و د : بر ؛ م : از . ( 3 ) . ب : سرى . ( 4 ) . م و چ : دلش ( از ) . ( 5 ) . ب و د : دلش آرزوها ز . ( 6 ) . ت : نهان ( ! ) متن براساس ب نوشته شد ؛ د : بهان را ( ! ) . ( 7 ) . ت : تيغ كوه / برابر نشسته غبار دلى ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 8 ) . چ : خاكسار از . ( 9 ) . چ : لعل مذاب . ( 10 ) . چ : ندارد . ( 11 ) . م : فكنده . ( 12 ) . م : وز آن شد . ( 13 ) . چ : بود خيمه‌اش آسمان ؛ د : ( سر ) . ( 14 ) . م : كه هريك پى سوختن اخگرى است . ( 15 ) . ب و چ : غرق خون . ( 16 ) . ب و د : ازو . ( 17 ) . چ : وفا چشم چون داشت چون ( ! ) .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 345 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى