بنفشه ز بس خاكسار [ و ] هلاك * دو تا گشت و « 1 » مىجويدش زير خاك
ز قوس قزح چرخ بيداد كوش * به گردن « 2 » نمد كرد و شد نيلپوش
4050 به ناخن خراشيده رو خاتمش * نشسته به خون از پى ماتمش
طريق وفاداريش « 3 » ساز كرد * پى ماتمش موى سر باز كرد
سراى جهان گر « 4 » نه « 5 » ماتم سراست * فلك را چنين جامه نيلى چراست
كمانهاى رستم كه در عالم است * رخ چرخ را نيلى « 6 » از ماتم است « 7 »
سليمان وفايى ز دوران نديد * كه بيند وفا چون سليمان نديد
4055 سكندر كه جان را سپر كرد و رفت * ز آيينه قطع نظر كرد [ و ] رفت
فريدون كه برد از پى گنج رنج * به زير زمين رفت آخر چو گنج
پى جام اگر « 8 » جم بسى رنج برد * از آن جام ، آبى به عشرت نخورد
چه حاصل كه شد تخت كى عرشساى * كه خود رفت و بگذاشت تختش به جاى
ببين طاق كسرى كه شد سربلند * فلك بين كه چونش ز پا درفكند
4060 در اين باغ هر لاله آزادهاى است * سر و افسر شاه و شهزادهاى است
نهالى كه در بوستانى بود * قد نازنين « 9 » دلستانى بود
مبين جام را پر مى لالهگون * كه شد كاسهء فرق [ جم ] « 10 » غرق « 11 » خون
مگو در زره هر طرف روزنى است * كه هر حلقهاش چشم رويينتنى است
زبانى بود تيغ زهر آبدار * كه از زهر مارش زبان شد ز كار
4065 كمند دو سر كافت كشورى است * نمودار زلف پرىپيكرى است « 12 »
منه پاى بر تخت عزّ و جلال * كه بهرام « 13 » چوبينه شد پايمال
مبين « 14 » زير پا نعل اگر ابتر است * كه آيينهء دست اسكندر است « 15 »
هامش
( 1 ) . چ : گشته ( و ) .
( 2 ) . د و چ : گردون .
( 3 ) . ب ، م ، د و چ : رايتش ( ؟ ) .
( 4 ) . چ : كو .
( 5 ) . ب : چه .
( 6 ) . چ : ( را ) نيلى چو .
( 7 ) . ب : ندارد .
( 8 ) . ب : ار . .
( 9 ) . م : نازك .
( 10 ) . ت : سر ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .
( 11 ) . م : پر ز .
( 12 ) . ب ، م و د : پس از اين بيت افزودهاند :بود فرق رويينتنى خود زر * كه خالى شد از آرزوهاش سر( 13 ) . ب : ( ام ) .
( 14 ) . م : چنين .
( 15 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست .