درافتاده نيلوفرى « 1 » روى آب * شده همچو درياى نيل از حجاب « 2 »
به فصل [ ى ] چنين شاه اقليمبخش * به آهنگ جولان برون برد رخش « 3 »
هواى شكارش [ ز ] « 4 » دل برد هوش * برآورد « 5 » از وحش صحرا خروش
4030 به دولت چو بازآمد از صيدگاه * شدش كوه صولان مقرّ سپاه
وز « 6 » آنجا درآمد به مرز سراب * ظفر پيشرو دولتش در ركاب
به سر برد چندى به ساقىّ و جام * گرفت از مى « 7 » و شاهد نغمه كام
برافروختش چهرهء نازنين * ز تب ياسمين شد گل آتشين
ز تب خاله شد لعل نابش بتاب * شدش شبنم از برگ گل كامياب
4035 ز تاب عرق چهرهاش ناتوان * چو گلهاى رعنا بر « 8 » آب روان
شد از لاغرى همچو مويش « 9 » كمر * نياورد تاب كمربند زر
نهاد از « 10 » گرانى ز « 11 » سر افسرش * برون رفت سوداى ملك از سرش
دل و دستش از ناتوانى شكست « 12 » * نگين سليمان فتادش ز دست
تهى كرد فرقش ز پرّ هماى * كه [ مرغ ] « 13 » اجل شد به سر سايهساى
4040 شدش « 14 » پاى شوكت ز قوّت تهى * فروآمد از تخت شاهنشهى
نشد جوشن زرنگارش هوس * كه مرغ حياتش پريد از قفس
شدش زعفران ، چهرهء ارغوان * چو چشم بتان ساختش ناتوان
گرفتش دل از كار اين كهنهفرش * پريد از قفس مرغ روحش به عرش
شد از محنتآباد عالم به در * دلش آرزومند ملك « 15 » دگر
4045 ز ويرانهء عالمش بود رنج * نهان گشت در خاك مانند گنج
گل از درد و غم پيرهن چاك زد * سر خويشتن لاله بر خاك زد
ز غم « 16 » ديده بركند نرگس به باغ * كه رفت از جهان نور چشم [ و ] چراغ
هامش
( 1 ) . م : نيلوفر از .
( 2 ) . ب ، م و د : حباب .
( 3 ) . م : ندارد .
( 4 ) . ت : به ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 5 ) . د : برآمد .
( 6 ) . چ : از .
( 7 ) . ب : نى .
( 8 ) . م و چ : در .
( 9 ) . چ : موى .
( 10 ) . چ : نهاده ( از ) .
( 11 ) . د و چ : ( ز ) .
( 12 ) . چ : برفت دستش از ناتوانى ز دست .
( 13 ) . ت : چرخ ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 14 ) . ب : شدى .
( 15 ) . د : ملكى .
( 16 ) . ب : ( ز غم ) .