تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
ز هر سو ستوران چابك عنان * چو كبك خرامان خرامش‌كنان 3985 به جنبش درآمد جهان ز آن سپاه * تزلزل به تورانيان برد راه چو ديدند خانان گردن‌فراز * كه آن شير آمد سوى بيشه‌ساز چو شيران همه بيشه پرداختند * به آهنگ توران فرس تاختند شد از مقدم شاه فرّخ‌سرشت * خراسان زمين « 1 » رشك باغ بهشت ازو يافت ملك خراسان نظام * درآمد به زير نگينش تمام 3990 به هرجا كه خارى نمود از ستيز * روان سوختش ز آتش تيغ تيز ز برق تفك‌هاى آتش‌فروز * چو خاشاك و خس سوخت « 2 » بدخواه سوز به تيغ جهانگير « 3 » فرماندهى * چو كرد از مخالف جهان را « 4 » تهى چنين « 5 » خواست آن ابر دريا ستيز * كه بر اهل توران شود « 6 » قطره ريز به عزم سمرقند و چين و خطاى * برانگيخت رخش سعادت ز جاى 3995 خبر چون به اطراف توران رسيد * كه آهنگ لشكر به « 7 » ميدان « 8 » رسيد نشستند خانان توران زمين * به هم جمع در منزل بهترين ز درياى لب گوهر انگيختند * جواهر در آن انجمن ريختند كه سر زد ز كوه آفتاب بلند * كه روى زمين آورد در كمند زند بر سر شير اگر گرز « 9 » كين * رود همچو گاو زمين در زمين 4000 اگر كوه خارا شويم از شكوه * زند تيغ بيداد بر فرق كوه بود فتح و نصرت هوادار او * نداريم ما تاب پيكار او همان « 10 » به كه بر صلح راى آوريم * طريق اطاعت به جاى آوريم پس آنگه خردمند دانادلى * جهان‌ديده حلّال هر مشكلى سر از تاج پيغامش افراختند * به پابوس [ شاهين روان ] « 11 » ساختند 4005 كه ما ذرّه‌ايم و تويى آفتاب * چه باك ار كنيم از تو نور اكتساب تو ابر عطايى و ما خشك لب * ز ما قطره جستن نباشد عجب
هامش
( 1 ) . م : دگر . ( 2 ) . ب ، م و د : گشت ؛ چ : گشته . ( 3 ) . چ : جهانگير و . ( 4 ) . ب ، م ، د و چ : خراسان . ( 5 ) . ب ، د و چ : چنان . ( 6 ) . م : كند . ( 7 ) . ب ، م ، د و چ : لشكر به آهنگ . ( 8 ) . م : جولان . ( 9 ) . د : ( گرز ) . ( 10 ) . چ : چنان . ( 11 ) . ت : پابوسش از قدم ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .