كرم كن به ما ملك توران زمين * كه هستيمت « 1 » از بندگان كمين
از آن فسحت « 2 » كشورت را چه غم * كه دريا نگردد به يك قطره كم
خديو جمآيين خاقاننشان * نپيچيد سر از تمنّايشان
4010 عنان عزيمت ز توران بتافت * به ملك عراق از خراسان شتافت
بيا ساقى آن جام زرّين بيار * كه مانده است از دور جم يادگار
قدح نوش [ و ] از جام « 3 » جم ياد كن * ز بيداد چرخ كهن داد « 4 » كن
مغنّى كجايى كه دادم دهى * ز داوود « 5 » حرفى به يادم دهى
كه دهر مخالف ستم ساز كرد * دگرباره ناسازى آغاز كرد
رحلت فرمودن صاحبقران از دار القرار به بزمگاه جاودان « 6 »
4015 خزان چون درآمد به تاراج باغ * ز باد خزان مُرد گل را چراغ
بنفشه قد خويش درهم كشيد * ز سرمايه رخ نيل ماتم كشيد
ز گلهاى نارى كه شد سر « 7 » نگون * چمن سربهسر گشته « 8 » گرداب « 9 » خون
شكوفه فتاد از نهال مراد * شدش خرمن زندگانى به باد
به طرف چمن غنچه آزرده شد * ز باد خزان رفت [ و ] در پرده شد
4020 ز اشك دمادم كه نرگس گشاد * برون رفتش از ديدهء تر سواد
خزان بس كه بر لاله بيداد كرد * فكند از سرش افسر « 10 » و داد كرد
ز برگ چنار آب جو در حجاب * طپانچهزنان باد بر روى آب
ز ميوه تهى مانده اطراف شاخ * چو نخلى كه گشت از قلم نقش كاخ
صنوبر پريشان دل از چاك دل * به كف سوزن و رشتهاش متّصل
4025 به خواب عدم چشم بادام تر * ز باغ جهان كرد « 11 » قطع نظر
شقايق ز داغ ستم در گداز * عمارى به عزم سفر كرده ساز
هامش
( 1 ) . م : ماييم .
( 2 ) . م و د : قسمت ؛ چ : اين فتحت .
( 3 ) . م : دور .
( 4 ) . م : جم ياد ( ! ) .
( 5 ) . چ : ز داور تو .
( 6 ) . م : ندارد ؛ ب ، د و چ : صفت خزان و انتقال فرمودن حضرت ( د و چ : ( حضرت ) صاحبقران از دار القرار ( د و چ : دار الغرور ) جهان به بزمگاه ( د و چ : نزهتگاه ) جاودان ( د : جنان ) عليه التّحيّه ( د : الرّحمن ) و الرّضوان .
( 7 ) . چ : سر زد .
( 8 ) . ب ، م ، د و چ : ( ه ) .
( 9 ) . ب : درياى .
( 10 ) . م : افسرش از سر .
( 11 ) . م و چ : كرده .