علمها چو خوبان رعناى شنگ * به « 1 » [ حنّا ] « 2 » همه « 3 » ناخنان كرده رنگ
3965 ز گرد ستوران [ و ] سيلاب خون * زمينش از مضيق فلك شد برون « 4 »
فتاده مه سرعلم بر زمين * زمينش چو نعل فرس در نگين « 5 »
زده بحر خون از قدم تا به فرق * نهنگان در آن بحر خون گشته غرق
جدا حلقههاى كمند از [ طناب ] « 6 » * شده پايمال ستم چون ركاب
كمرها گسست و تن افتاد سخت * فتاد از كمر كوهها لختلخت
3970 فتاد آنقدر خون دل در مغاك * كه تا « 7 » روز محشر دمد گل ز خاك
پر از جان و تن سربهسر عرش [ و ] فرش * ز خون برزده دامنش ساق عرش « 8 »
ز تورانيان قيامتستيز * فتادند ايرانيان در گريز
علمها كه بود از شرف عرشساى * چو نعلين شد چوب وى فرشساى
چو بر خيل ايران ظفر يافتند * به سوى خراسان عنان تافتند
3975 خراسان دگرباره آمد به جوش * ز جوش هزبران فولادپوش « 9 »
چو دانست خاقان دارا « 10 » پناه * كه آمد به سوى خراسان سپاه
برآراست سر خيل گردون « 11 » حشم * سپاهى بر « 12 » آيين كاووس و جم
رسانيد تيمارگر همچو باد * به صورت پرى « 13 » ابلق ديوزاد
سر از تاج دولت برآراسته * ز پرّ هما افسر آراسته
3980 سمندش به جولانگرى تيز شد * به سوى خراسان سبكخيز شد
در آن [ راه گشت ] « 14 » از غبار سوار * ره كهكشان بر سپهر آشكار
ز كردار كس دست بردى فراز * دهان را ندانستى از چشم باز « 15 »
ز جوشن قبايان گردون شكوه * برآراسته روى صحرا چو كوه « 16 »
هامش
( 1 ) . م : ز .
( 2 ) . ت : حينا ( ! ) متن براساس چ نوشته شد .
( 3 ) . چ : ز خون .
( 4 ) . ب : ندارد .
( 5 ) . د و چ : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش است .
( 6 ) . ت : حجاب ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .
( 7 ) . چ : در .
( 8 ) . ب : ندارد .
( 9 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 10 ) . د : داراى خاقان .
( 11 ) . چ : آيين .
( 12 ) . ب و چ : به .
( 13 ) . ب : كنون .
( 14 ) . ت : گشت زار ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .
( 15 ) . چ : كه آن شير آمد سوى بيشه باز .
( 16 ) . چ : از اين بيت تا بيت 3986 نيست .