تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
دم ناى صور « 1 » زمين و زمان * به باد فنا رفت از آن « 2 » آسمان علم‌ها چو خور زيب « 3 » اين كهنه طاق * مه از سايهء سر علم در محاق 3945 تفك چرخ را جامه در نيل زد * سنان چشم خورشيد را ميل زد در « 4 » ابرو كمان « 5 » مهوشان زمان * ز چين جبين كرده بر زه كمان ز سمّ ستوران گردون شكوه * بجنبيد دشت و بلرزيد كوه يكى را به كف تيغ آيينه رنگ * برون برده ز آيينهء جنگ رنگ به دست آن يك آورده گرز درشت * چه دستى كه بودش نمايان دو مشت 3950 گشادند دست « 6 » و كشيدند تيغ * علم گشت برق و بباريد ميغ گرفتند گردان تفك‌ها به چنگ * شد از هر طرف گرم « 7 » بازار « 8 » جنگ ز پرّ عقاب آسمان در حجاب * هوا از خدنگ آشيان عقاب نمودار گشت از غبار سمند * زمينى دگر بر سپهر بلند ز دود شرار تفك‌هاى كين * نمود آسمانى دگر بر زمين « 9 » 3955 يلان را در آن عرصهء داروگير * چو قربان تهى گشته « 10 » تركش ز تير ز الماس پيكان خارا گذر * تفك مهره‌ها سفته شد سربه‌سر خدنگ شكارى همه لاله‌گون * چو مرغان بسمل نشسته به خون شرار تفك‌هاى كين سينه‌سوز * زمين چون فلك گشته « 11 » انجم‌فروز ز دست زمين قرص خور گردناك * به پنجه همى « 12 » ريخت بر فرق خاك 3960 سنان تيز كرد آتش رستخيز * به عالم فكند آتش از « 13 » خوى « 14 » تيز اجل را ز نخل سنان برگ بود * چه نخلى كه بارش همه « 15 » مرگ بود « 16 » تفك آتش « 17 » خود و جوشن شده * نهان همچو آتش در آهن شده جرس‌هاى رويين فتاده به خاك * چو بار صنوبر شده چاك‌چاك
هامش
( 1 ) . ب ، د و چ : شور . ( 2 ) . ب و م : ( آن ) . ( 3 ) . م : نهان گشت خور زير . ( 4 ) . « دو » بهتر است ( مصحّح ) . ( 5 ) . ب ، م ، در و چ : گره . ( 6 ) . ب ، م ، د و چ : تير . ( 7 ) . د : تير . ( 8 ) . ب : باران . ( 9 ) . ب ، د و چ : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 10 ) . م : ( ه ) . ( 11 ) . ب : ( ه ) . ( 12 ) . چ : همه . ( 13 ) . ب : ( از ) . ( 14 ) . د : جوى ( ؟ ) . ( 15 ) . د و چ : همين . ( 16 ) . ب : ندارد . ( 17 ) . ب ، د و چ : آفت .