دم ناى صور « 1 » زمين و زمان * به باد فنا رفت از آن « 2 » آسمان
علمها چو خور زيب « 3 » اين كهنه طاق * مه از سايهء سر علم در محاق
3945 تفك چرخ را جامه در نيل زد * سنان چشم خورشيد را ميل زد
در « 4 » ابرو كمان « 5 » مهوشان زمان * ز چين جبين كرده بر زه كمان
ز سمّ ستوران گردون شكوه * بجنبيد دشت و بلرزيد كوه
يكى را به كف تيغ آيينه رنگ * برون برده ز آيينهء جنگ رنگ
به دست آن يك آورده گرز درشت * چه دستى كه بودش نمايان دو مشت
3950 گشادند دست « 6 » و كشيدند تيغ * علم گشت برق و بباريد ميغ
گرفتند گردان تفكها به چنگ * شد از هر طرف گرم « 7 » بازار « 8 » جنگ
ز پرّ عقاب آسمان در حجاب * هوا از خدنگ آشيان عقاب
نمودار گشت از غبار سمند * زمينى دگر بر سپهر بلند
ز دود شرار تفكهاى كين * نمود آسمانى دگر بر زمين « 9 »
3955 يلان را در آن عرصهء داروگير * چو قربان تهى گشته « 10 » تركش ز تير
ز الماس پيكان خارا گذر * تفك مهرهها سفته شد سربهسر
خدنگ شكارى همه لالهگون * چو مرغان بسمل نشسته به خون
شرار تفكهاى كين سينهسوز * زمين چون فلك گشته « 11 » انجمفروز
ز دست زمين قرص خور گردناك * به پنجه همى « 12 » ريخت بر فرق خاك
3960 سنان تيز كرد آتش رستخيز * به عالم فكند آتش از « 13 » خوى « 14 » تيز
اجل را ز نخل سنان برگ بود * چه نخلى كه بارش همه « 15 » مرگ بود « 16 »
تفك آتش « 17 » خود و جوشن شده * نهان همچو آتش در آهن شده
جرسهاى رويين فتاده به خاك * چو بار صنوبر شده چاكچاك
هامش
( 1 ) . ب ، د و چ : شور .
( 2 ) . ب و م : ( آن ) .
( 3 ) . م : نهان گشت خور زير .
( 4 ) . « دو » بهتر است ( مصحّح ) .
( 5 ) . ب ، م ، در و چ : گره .
( 6 ) . ب ، م ، د و چ : تير .
( 7 ) . د : تير .
( 8 ) . ب : باران .
( 9 ) . ب ، د و چ : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 10 ) . م : ( ه ) .
( 11 ) . ب : ( ه ) .
( 12 ) . چ : همه .
( 13 ) . ب : ( از ) .
( 14 ) . د : جوى ( ؟ ) .
( 15 ) . د و چ : همين .
( 16 ) . ب : ندارد .
( 17 ) . ب ، د و چ : آفت .