نگون « 1 » كنگرش از تباهى همه * شده ارّه پشت « 2 » ماهى همه
رسيده ز دور سپهرش گزند * بنايش شده پست « 3 » و خندق بلند
3930 منارش نگون گشته مانند چاه * رسيده سر او به « 4 » ماهى ز « 4 » ماه
نمانده نشانى درو « 5 » ز آدمى * تهى گشته چون عالم از مردمى
نشانى درو « 6 » هم ز ويرانه نى * درو « 7 » جغد ويرانه را خانه نى « 8 »
چو از خون خصم آن زمين رنگ كرد * به سوى سمرقند آهنگ كرد
چو افراشت « 9 » در غُجدَوان « 10 » بارگاه * جهان تيره گشت از غبار سپاه
3935 به هم جمع خانان چين و خطايى * نهادند در وادى كينه پايى
رسيدند چون اژدها و نهنگ * ز لشكر فضاى زمين گشت تنگ
بيا ساقى آن مى كه كام دل است * كه كار من از دست دل مشكل است
بده وز غم دهر كن غافلم * به يك جرعه كن مست لا يعقلم
قدح نوش و از محنت آزاد باش * اگر مىتوانى دمى شاد باش « 11 »
3940 سر بىوفايى است ايّام را * منه تا توانى [ ز ] « 12 » كف جام را
صف آراستن خانان توران زمين با امير نجم ثانى در حدود غجدوان و شكست يافتن او از ايشان و خبر يافتن شاه عالميان و آمدن به خراسان « 13 »
چو از كوه سرزد بلند آفتاب * سر فتنهجويان درآمد [ ز ] « 14 » خواب
نمود از دو خيل قيامت شكوه * دو سدّ سكندر دو البرزكوه
هامش
( 1 ) . چ : نهان .
( 2 ) . د : پشت و .
( 3 ) . د : پشت .
( 4 ) . ب ، م و چ : ز . . . به .
( 5 ) . د : اين .
( 6 و 7 ) . م : در آن .
( 8 ) . چ : ندارد .
( 9 ) . م : افراخت .
( 10 ) . چ : غجد آن ( ؟ ) .
( 11 ) . م : لتهاى اين بيت ، و همين بيت با بيت سپسين پس و پيش است .
( 12 ) . ت : به ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 13 ) . م : ندارد ؛ ب ، د و چ : لشكر آراستن خانان ( د : خاقان ) توران زمين و آمدن بر سر امير ( ب : امير ) ( چ : سپاه ) نجم ثانى و شكست دادن او را و آمدن شاه عالمپناه با طالع سعد به خراسان ( د و چ : شاه عالميان به جانب ( چ : به جانب ) خراسان ) .
( 14 ) . ت : به ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .