تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
پر از شهر « 1 » شد خندق و « 2 » شهربند * رسيد از زمين تا به چرخ بلند تفك‌هاى كين گرم و سركش همه * وز « 3 » آن برج‌ها برج آتش همه 3910 به يك لحظه گردان و فولاد چنگ * گرفتند آن قلعه را بىدرنگ ز « 4 » اطراف لشكر درآمد به شهر * سرى پر ز كينه دلى پر ز قهر جهانگير بهرام شد « 5 » از غضب * به تاراج آن شهر فرسود لب ز هر گوشه تركان غارت‌پرست * به تاراج و غارت گشادند « 6 » دست ز « 7 » جولان در اين عالم پرهوس * بود مقصد ترك تاراج « 8 » و بس 3915 ز دوزخ بتر ترك را آن بهشت * كه دوران درو « 9 » تخم غارت نكشت گرفتند غارتگران كينه‌كوش * چو جوشن همه بورياها به دوش يكى كرده كجكول را طبل باز * ز غربال آن يك ، زره كرده ساز يكى برده « 10 » انبان دريوزه‌گر * چو قربانش آويخته از كمر يكى را كف از دانهء پنبه پر * كه هست اين صدف از « 11 » گرانمايه دُر 3920 سبد را ندانسته باز از « 12 » سپر * گرفتند و آويختند از كمر « 13 » طمع‌شان صدف را خريدار بود * كه روزى درو « 14 » دُرّ شهوار بود كسى را نماند از درم « 15 » كيسه پُر * صدف‌هاى مردم تهى شد ز دُر به تيغ سياست ز پير و جوان * بكشتند چندان كه كشتن توان ز شمشير كين آتش افروختند * گل و خار آن باغ را سوختند 3925 نهنگ ار كند قصد دريا « 16 » وران « 17 » * نداند بد از نيك و پير از جوان چو طوفان كند ابر « 18 » دريا شكوه * چه دريا بود پيش برقش « 19 » چه كوه « 20 » حصارى « 21 » فتاده ز پا سربه‌سر * چو برج فلك گشته زيروزبر
هامش
( 1 ) . ت : به قلمى ديگر بالاى « شهر » ، « خاك » آمده است ؛ ب ، م ، د و چ : سنگ . ( 2 ) . د : ( و ) . ( 3 ) . چ : ( و ) از . ( 4 ) . چ : وز . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : خشم . ( 6 ) . ب : شكستند . ( 7 ) . م : چو . ( 8 ) . چ : بود قصد تاراج تركان . ( 9 ) . م : در آن . ( 10 ) . چ : كرد . ( 11 ) . م ، د و چ : كه هست از صدف آن ( د و چ : اين ) . ( 12 ) . د و چ : سراسر به‌سان . ( 13 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 14 ) . م : در آن . ( 15 ) . م : كرم . ( 16 ) . م : كشتى . ( 17 ) . ب ، د و چ : روان ؛ م : دوان . ( 18 ) . ب و د : برق . ( 19 ) . ب و د : تيغش . ( 20 ) . چ : ندارد . ( 21 ) . ب ، م ، د و چ : حصارش .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 336 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى