خبر يافت سالار [ ايران ] « 1 » سپاه * كه گرديد آن قلعهاش سدّ راه
بفرمود تا لشكرش « 2 » هر طرف * كشيدند بر گرد آن قلعه صف « 3 »
3895 دم صبح كاين شاه گردون حشم * به بالاى اين « 4 » قلعه برزد علم
بجنبيد نجم « 5 » ثريّا اساس * سراسيمه شد آسمان از هراس
چو زلف بتان سركش و فتنهجوى * به تسخير آن « 6 » قلعه آورد روى
[ بغرّيد چون شير نر كرّهناى * سپهر از نهيبش درآمد ز پاى « 7 »
دهلزن ز بس بر دهل زد دوال * فلك پنبه در گوش كرد از هلال
3900 اتاقه ز فرق يلان بهرهمند * چو قُوس و قُزح بر سپهر بلند « 8 »
پر از ناوك فتنه برج حصار * چو پيرامن ديده مژگان يار « 9 »
كمند يلان بر سپهر دورنگ * شده مطرب چرخ را تار چنگ ]
تفك همچو برق آتش افروختن « 10 » * چو برقى كه باران او « 11 » سوختن « 12 »
يكى برده بر خاكريزش كمند * چو شير فلك بر سپهر بلند
3905 يكى از تبرزين خارا شكوه * چو فرهاد از تيشه مىكند كوه « 13 »
همه خاكريزش به خون لالهگون * چو دامان « 14 » چرخ از « 15 » شفق غرق « 16 » خون
هزبران به خندق دوان از ستيز * نهنگان درياى كين [ تند و تيز ] « 17 »
هامش
( 1 ) . ت و د : توران ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 2 ) . م ، د و چ : ( ش ) از .
( 3 ) . ب : لتهاى اين بيت پس و پيش است .
( 4 ) . م و چ : آن .
( 5 ) . چ : از جا .
( 6 ) . د : اين .
( 7 ) . ت : از اين بيت تا بيت 3902 نيست ، متن براساس ب نوشته شد ؛ چ : اين بيت نيست .
( 8 ) . م : پس از اين بيت افزوده است :ز پرّ اتاقه در آن قلعهگاه * نمىيافت پرّنده بر اوج ، راه
به فرق دليران بر آن مردرو * اتاقه فلكساى چون ماه نو
پلنگينهپوشان گردون شكوه * به شكل پلنگ از كمرهاى كوه
شد از سنگ و پيكان تير مصاف * فلك كوه آهن زمين كوه قاف
ز بس سنگ كآمد به فرّ و شكوه * برآمد زمين و فرو رفت كوه
ز بس كآمد از هردو سو تير و سنگ * زمين و فلك هردو گشتند منگ( 9 ) . د : ندارد .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : افروختى .
( 11 ) . ب و چ : ازو .
( 12 ) . ب ، م ، د و چ : سوختى .
( 13 ) . د : ندارد .
( 14 ) . ب : دلهاى .
( 15 ) . د : ( از ) .
( 16 ) . م : پر ز .
( 17 ) . ت : در گريز ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .