تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
روان آب خضرش به گرد چمن * چمن جسم « 1 » و آبش روان در بدن « 2 » درو « 3 » منظر دلكش [ و ] دلپذير * همه آب و خاكش گلاب و عبير [ به « 4 » رفعت بر ايوان قصرش كمند * نيارد « 5 » فكند آفتاب بلند ] « 6 » چو قوس قزح طاق او بر سپهر * شده شيشهء تابدان‌هاش مهر 3855 نه بر روزنش تابدان مىنمود * كه حيران درو چشم آفاق بود بود عكسى از شمسه‌اش آفتاب * مه از گوشهء طاق او در حجاب ز يُمن قدومش خراسان زمين * شد از خرّمى رشك خلد برين خطيب از ثنايش نثارى « 7 » گرفت * ز نامش درم اعتبارى گرفت برآراست آن كشور از عدل و داد * شد از داد او عدل كسرى به باد 3860 در ايّام او ظلم « 8 » ناياب شد * چو چشم بتان فتنه در خواب شد ز عدلش رمه بىنياز از شبان * بود گرگ درّنده‌اش پاسبان « 9 » چنان ايمن از فتنه شد كوه و دشت * كه بر سر برد لاله زرّينه طشت ز بس كرد منع شراب از عتاب * شقايق خورد خون به جاى شراب نخواهد تماشاى نرگس بسى * كه چون مست باشد به دورش كسى 3865 چنان « 10 » لاله شد از نهيبش بتاب * كه بر سنگ زد ساغر بىشراب فلك كرد ميناى خود سرنگون * كه گشت از افق « 11 » دامنش لاله‌گون چو گشت از خراسان زمين كامياب * هواى عراقش ز دل برد تاب درآورد پا در ركاب ستور * به پايش فتاد از شرف طوق نور علم‌هاى آتش همه عرش‌ساى * به‌سان شفق بر فلك كرده جاى 3870 عراقش چو شد جلوه‌گاه سپاه * برآراست در اصفهان بارگاه فرستاده‌اى از خراسان رسيد * شتابان‌تر از باد « 12 » نيسان رسيد قدم سوى نوّاب « 13 » شه زد نخست * ز كان سوى گنج گهر راه جست
هامش
( 1 ) . چ : چشم . ( 2 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 3 ) . م : در آن . ( 4 ) . م ، د و چ : ز . ( 5 ) . د : به بازو . ( 6 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 7 ) . م : ز منبر خطيب اعتبارى . ( 8 ) . چ : نظم ( ! ) . ( 9 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 10 ) . ب : تن . ( 11 ) . ب ، م ، د و چ : شفق . ( 12 ) . ب و م : ابر . ( 13 ) . م : ايوان .