تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
چو خورشيد از تيغ عالم‌فروز * مسخّر شدش كشور نيمروز هزبران رستم دل سيستان * شدندش سراسر سگ آستان چو شد ملك او ملك ايران تمام * درافتاد آن طرفه صيدش « 1 » به دام برون بردش از دل قرار و ثبات * هواى تماشاى تخت هرات 3835 چه شهرى كه شد رشك خلد برين * بود متّفق حور و غلمان برين سوادش چو صحراى چين مشكبار * بود مردم ديدهء روزگار ز معمورى او جهان « 2 » خراب * شده بيت معمور ازو در حجاب برآمد به پشت يكى ديوزاد * پرى رفت و بالاى « 3 » ديو ايستاد به فرق سرش چتر خاطر پسند * چو خورشيد در زير چرخ بلند 3840 مطيعش سلاطين روى زمين * چو نصرت‌دوان « 4 » از يسار و يمين علم‌ها چو خوبان خرامان همه * به بالا بلاى دل و جان همه ز نعل ستوران هيجا « 5 » شتاب * زمين پر ز برق آسمان پر شهاب بر « 6 » افروخت بختش چراغ مراد « 7 » * نشيمن شدش تخت باغ مراد « 8 » چه « 9 » باغى كه شد رشك باغ ارم * گل آتشينش « 10 » چراغ ارم 3845 سهى سرو او قامت آراسته « 11 » * قيامت [ ز ] « 12 » روى زمين خاسته چنارش بر « 13 » افراخته بر « 14 » زمين * زده پنجه در طاق عرش برين نهال گلش همچو خوبان شنگ * به [ حنّا ] « 15 » همه ناخنان كرده رنگ فروزان گل نار چون روى يار * شده نخل ايمن درخت انار چنار است و سرو از نسيم چمن * يكى پاىكوبان « 16 » ، يكى دست‌زن « 17 » 3850 به هم غنچه و سوسنش « 18 » متّصل * زبان در دهان از پى كام دل
هامش
( 1 ) . ب : حدش ( ! ) . ( 2 ) . م ، د و چ : جهانى . ( 3 ) . ب ، م ، د و چ : پرى بود بر ( د : بود و در ) پشت . ( 4 ) . ب : روان . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : هامون . ( 6 ) . م : چو . ( 7 ) . چ : هرات . ( 8 ) . چ : فرات . ( 9 ) . چ : چو . ( 10 ) . چ : آتشين . ( 11 ) . چ : افراخته . ( 12 ) . ت : به ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 13 ) . ب ، م ، د و چ : قد . ( 14 ) . ب ، م ، د و چ : از . ( 15 ) . ت ، ب ، د و چ : حينا ( ! ) متن براساس م و به ضرورت وزن مشدّد نوشته شد . ( 16 ) . م ، د و چ : كوب و . ( 17 ) . ب : چمن چشم و آبش روان در بدن . ( 18 ) . م : همه سوسن و غنچه‌اش ؛ چ : به هم سوسن و غنچهء .