تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
چو شه ديد كان خيل « 1 » آيين مصاف * صفى بركشيدند چون كوه قاف برانگيخت رخش و برآورد تيغ * ز جا برد آن تيغ « 2 » را بىدريغ كشد « 3 » طور اگر بر فلك تيغ تيز * ز تاب تجلّى شود ريزريز 3795 چو « 4 » پهلو زند ذرّه با آفتاب * كجا چشمه و موج و « 5 » درياى آب پلنگ ار بود روز ميدان دلير * كجا آورد تاب بازوى شير از آن سو به گرز از اين سو به مشت * شكستند و خست و فكندند [ و ] كشت يلان از تبرزين فتاده نگون * چو از تيشهء كوه‌كن بيستون يكى كرده خم دست و بركنده سر * به [ چوگان ] « 6 » كين برده گوى ظفر 3800 به بالاى سر برده آن يك‌سرى * چو گرزش زده بر سر ديگرى فتاد افسر از فرق هر سرفراز * نگونسار شد چون جرس طبل‌باز فرومانده اسبان ز جولان همه * چو اسبان شطرنج بىجان همه نه زور كشاكش كمان را ز « 7 » كس * چو قوس قزح صورتى مانده بس مه سر علم كرده رو در زوال * چو نعل ستوران شده پايمال 3805 ز پيكان كين ناوك جان شكار * جدا گشته چون غنچه از نوك « 8 » خار سپرها فتاد از تفك لخت‌لخت * بدانسان كه از ژاله برگ درخت ركاب سواران « 9 » به خون لاله‌گون * فرورفته پاشان به گرداب خون ز بس تير « 10 » بر پهلوى هركسى * ز تركش تهى كرده پهلو بسى [ ز اسبان درافتاده مردان به جنگ * يكى از سنان ديگرى از خدنگ ] « 11 » 3810 ز هر سو پر فرق « 12 » گردن‌كشان * نگونسار چون كاكل مهوشان به حسرت « 13 » درافتاده گردان به خاك * جگر لخت‌لخت و بدن چاك‌چاك فتاده كلاه از سر سركشان « 14 » * برون رفته كبر از دماغ سران كسى را در آن عرصهء داورى * نمىكرد فتح و ظفر ياورى
هامش
( 1 ) . ب : كاين كوه . ( 2 ) . ب ، م ، د و چ : كوه . ( 3 ) . ب : زند . ( 4 ) . م : چه . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : ( و ) . ( 6 ) . ت : جولان ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد . ( 7 ) . چ : زه در كشاكش كمان‌دار . ( 8 ) . چ : روى . ( 9 ) . م : ستوران . ( 10 ) . ب ، د و چ : در . ( 11 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 12 ) . چ : سواران . ( 13 ) . چ : حيرت . ( 14 ) . ب ، م ، د و چ : سروران .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 330 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى