تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
ولى عاقبت چرخ آيين‌ستيز * درآورد در خيل دشمن « 1 » گريز 3815 ز بالاى زين خان خاقان نهاد * درافتاد و « 2 » شد تاج و تختش به باد فتاد از سرش خود و خوناب ريخت * صراحى شكست و مى ناب ريخت يكى از هزبران رستم سپاه « 3 » * سرش را رسانيد نزديك شاه سرى كز شرف يافت « 4 » بر عرش جاى * به يك گردش چرخ شد فرش‌ساى چراغى نيفروخت « 5 » چرخ دُرُشت * كش از تندباد حوادث نكُشت « 6 » 3820 سرى را نبخشد دو دم افسرى * نهد هر دمش بر سر ديگرى بيا ساقى آن ساغر [ هرمنى ] « 7 » * كه رويين‌تن آمد « 8 » به مردافكنى به من ده كه گردم از آن سرفراز * ز فرق تهمتن كنم پوست باز مغنّى كجايى نوايى بزن * ز ما بىغمان را صلايى بزن به يك نغمه زن راه هشيار و مست * به يك زخمه « 9 » ده خيل غم را شكست

فرستادن امير نجم را [ به طرف ] توران [ و گرفتارى او و محاصره نمودن قرشى را ] « 10 »

3825 خديو جهانگير فرخنده‌فر * به جولان كين « 11 » راند رخش ظفر كه جمشيد راى سكندر جناب * ز فتح خراسان چو شد كامياب فرستاد لشكر شه جم نگين * به ضبط سمرقند و توران زمين مسخّر شد آن كشورش بىدريغ * نبود احتياجش به بازو و تيغ روان ساخت خيلى به بلخ و حصار * كه از خيل دشمن برآرد دمار 3830 [ گروهى رقم زد به داور « 12 » زمين * كه آرند آن ملك را در نگين ] « 13 »
هامش
( 1 ) . د : رستم ؛ چ : و سختى . ( 2 ) . د : افتاده ( و ) . ( 3 ) . ب ، م ، د و چ : پناه . ( 4 ) . ب ، م ، د و چ : داشت . ( 5 ) . ب : برافروخت . ( 6 ) . ب : بكشت ؛ چ : ندارد . ( 7 ) . ت : ناخوانا ، متن براساس ب نوشته شد ؛ چ : بهمنى . ( 8 ) . چ : كه شد رويتن . ( 9 ) . م : نعره . ( 10 ) . ت : ناخوانا ، عبارات داخل قلاب از ب : فرستادن صاحبقران نجم ثانى . . . ( همان ) ؛ م : ندارد ؛ د : فرستادن صاحب‌قران امير نجم ثانى را به طرف توران و گرفتن او حصار قريش را با لشكر نصرت‌قران ظفرنشان ؛ چ فرستادن صاحب‌قران نجم ثانى را به طرف توران و گرفتن او حصار قرشى با لشكر نصرت‌نشان . ( 11 ) . ب ، م ، د و چ : چنين . ( 12 ) . م : توران . ( 13 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 331 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى