ولى عاقبت چرخ آيينستيز * درآورد در خيل دشمن « 1 » گريز
3815 ز بالاى زين خان خاقان نهاد * درافتاد و « 2 » شد تاج و تختش به باد
فتاد از سرش خود و خوناب ريخت * صراحى شكست و مى ناب ريخت
يكى از هزبران رستم سپاه « 3 » * سرش را رسانيد نزديك شاه
سرى كز شرف يافت « 4 » بر عرش جاى * به يك گردش چرخ شد فرشساى
چراغى نيفروخت « 5 » چرخ دُرُشت * كش از تندباد حوادث نكُشت « 6 »
3820 سرى را نبخشد دو دم افسرى * نهد هر دمش بر سر ديگرى
بيا ساقى آن ساغر [ هرمنى ] « 7 » * كه رويينتن آمد « 8 » به مردافكنى
به من ده كه گردم از آن سرفراز * ز فرق تهمتن كنم پوست باز
مغنّى كجايى نوايى بزن * ز ما بىغمان را صلايى بزن
به يك نغمه زن راه هشيار و مست * به يك زخمه « 9 » ده خيل غم را شكست
فرستادن امير نجم را [ به طرف ] توران [ و گرفتارى او و محاصره نمودن قرشى را ] « 10 »
3825 خديو جهانگير فرخندهفر * به جولان كين « 11 » راند رخش ظفر
كه جمشيد راى سكندر جناب * ز فتح خراسان چو شد كامياب
فرستاد لشكر شه جم نگين * به ضبط سمرقند و توران زمين
مسخّر شد آن كشورش بىدريغ * نبود احتياجش به بازو و تيغ
روان ساخت خيلى به بلخ و حصار * كه از خيل دشمن برآرد دمار
3830 [ گروهى رقم زد به داور « 12 » زمين * كه آرند آن ملك را در نگين ] « 13 »
هامش
( 1 ) . د : رستم ؛ چ : و سختى .
( 2 ) . د : افتاده ( و ) .
( 3 ) . ب ، م ، د و چ : پناه .
( 4 ) . ب ، م ، د و چ : داشت .
( 5 ) . ب : برافروخت .
( 6 ) . ب : بكشت ؛ چ : ندارد .
( 7 ) . ت : ناخوانا ، متن براساس ب نوشته شد ؛ چ : بهمنى .
( 8 ) . چ : كه شد رويتن .
( 9 ) . م : نعره .
( 10 ) . ت : ناخوانا ، عبارات داخل قلاب از ب : فرستادن صاحبقران نجم ثانى . . . ( همان ) ؛ م : ندارد ؛ د : فرستادن صاحبقران امير نجم ثانى را به طرف توران و گرفتن او حصار قريش را با لشكر نصرتقران ظفرنشان ؛ چ فرستادن صاحبقران نجم ثانى را به طرف توران و گرفتن او حصار قرشى با لشكر نصرتنشان .
( 11 ) . ب ، م ، د و چ : چنين .
( 12 ) . م : توران .
( 13 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد .