تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
چو خان ديد كان شير مردم شكار * به يك حمله شد آفت روزگار 3770 به جولان درآمد چو شيران مست * سر و شاخ گاو زمين را شكست سپاهس به او غرق جوشن همه * ز گرمى چو آتش در آهن همه چو عقد ثريّا به هم متّصل * به آهنگ جولان يكى كرده دل [ شتابان شد آن دجلهء آهنش * زده چون زره حلقه پيرامنش دگرباره تورانيان از كمين * كشيدند صف‌ها به آهنگ كين ] « 1 » 3775 رسيدند جنگ‌آوران يكسره * شد از هر طرف نقطه‌ها « 2 » دايره زدند آن هزبران آهن‌كلاه * به يكباره بر قلبگاه سپاه به انداز « 3 » صاحبقران زمان * گشادند « 4 » هر سو كمند و كمان چو تيهو خرامد سوى شاه‌باز * نبيند « 5 » دگر آشيانش به ناز « 6 » چو خرگوش شد پنجه‌ور با عقاب * نبيند « 7 » دگر روز راحت به خواب 3780 غزالى كه در بيشه آيد دلير * عجب گر برد جان ز ميدان شير اگر روىتن فتنهء عالم است * كىاش تاب سرپنجهء رستم است اگر برق رخشان برآرد كمند * نيفتد سر شير چرخش به بند اگر خيل ماهى درآيد به جنگ * نبيند خلاصى ز دام « 8 » نهنگ ستادند ايرانيان چون درخت * چو كوه گران پا فشردند سخت 3785 فتادند درهم چو شيران مست * نه آن « 9 » را هزيمت نه آن « 10 » را شكست ز آب سنان آتش افروختند * چه آبى كزو « 11 » عالمى سوختند به گرز و به شمشير بردند دست * عنان‌ها گسست و « 12 » كمرها شكست سواران « 13 » علم كرده تيغ ستم * بدانسان كه بر فرق آتش « 14 » علم ز بس تيغ كين خورده بر يكدگر * شده هريكى ذولفقار دو سر 3790 به جنبش درآمد زمين چون سپهر * نهان شد ز گرد يلان قرص مهر ز چشم زره خون چكيدن گرفت * به روى زمين خون دويدن گرفت
هامش
( 1 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 2 ) . ب : توطق‌ها ( ! ) . ( 3 ) . چ : امداد . ( 4 ) . ب : كشيدند . ( 5 ) . د : ببيند ( ! ) . ( 6 ) . ب : نياز ( ! ) . ( 7 ) . د : ببيند ( ! ) . ( 8 ) . ب ، م ، د و چ : كام . ( 9 ) . چ : اين . ( 10 ) . ب ، م و د : اين . ( 11 ) . م : كز آن . ( 12 ) . چ : گسسته ( و ) . ( 13 ) . چ : سنان‌ها . ( 14 ) . ب : دانش .