تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
نهادند بر خاك روى نياز * كه اى همچو خورشيد [ و ] مه سرفراز به دولت ز تو رايت افراختن * ز ما نقد جان در رهت باختن 3545 نه « 1 » ما چاكرانيم [ و ] سلطان تويى * كه ما عاشقانيم [ و ] جانان تويى از آن عاشقان را بود جان به كار * كه در راه جانان كنندش نثار هراسان [ ز ] ناورد رستم نه‌ايم * كه در روز مردى ازو كم نه‌ايم به ما شير چرخ ار برابر شود * پى گردنش چرخ چنبر شود فروزان كنيم آتش كينه زود * ز بهرام چوبين برآريم دود 3550 از آنجا كه دولت تو را ياور است * كمين آرزو ملك اسكندر است چنان بود انديشهء كلك تو * كه ايران و توران شود « 2 » ملك تو تو را ملك ايران به اندك‌زمان * مسخّر شد از گردش آسمان برآنى كه توران مسلم شود * بر آن دار همّت كه آن هم شود « 3 » پس آنگه شهنشاه فرخنده‌خوى * بر آرايش لشكر آورد روى « 4 » 3555 فرستاد قاصد به شروان زمين * كه آيند شيران به ميدان كين رسيدند درياوران « 5 » خيل‌خيل * ز دنبال هم همچو غرّنده سيل
هامش
( 1 ) . م ، د و چ : كه . ( 2 ) . ب : بود . ( 3 ) . م : پس از اين بيت افزوده است :برانگيز ديوى پرىزاد را * سليمان صفت جلوه ده باد را سراپرده را بركش از طاق عرش * ستون سراپرده كن ساق عرش بكش در كمان ناوك سينه‌سوز * چو خورشيد كين چرخ را تير دوز ز پيكان خون‌ريز مردم شكار * نشان غنچه تا آورد گل به بار ز گرد رهت در ره صبح و شام * بكش سرمه در چشم زنگىّ شام( 4 ) . م ، د و چ : پس از اين بيت افزوده‌اند :فرستاد قاصد به هر كشورى * كه جمع آيد ( چ : شد جمع ) از هر طرف لشكرى كه لشكركشان بلاد عرب * بشويند از ديده‌ها خواب شب نه در دل سكون و نه در ديده خواب * نمايند در راه قزوين شتاب به موصل رسولى گرانيده ( چ : كه آينده ) كرد * كه از راه قزوين برآرنده كرد رسولى دگر شد سوى مصر و شام * كه لشكركشان سپهر احتشام به جنبش درآيند درياى نيل * برآرند آواز طبل رحيل شتابنده‌اى شد به سر حدّ روم * كه كشورگشايان ( چ : لشكركشانى ز ) هر مرز و بوم به آهنگ قزوين شود ( د و چ : همه ) تند و تيز * به گردون رسانند ( د : رساندند ؛ چ : ستانند ) گرد ستيز( 5 ) . ب ، م ، د و چ : درياروان .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 317 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى