تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
به چين گر شود نعل او « 1 » نقش سنگ * ز چستى پرد سنگ تا روم و زنگ اگر بگذرد آفتاب از شتاب * نيفتد بر او « 2 » پرتو آفتاب چو چوگان پايش شود فرش‌ساى * برد گوى گرد زمين را ز جاى 3580 به مهر ار ز مشرق شود هم‌ركاب * به مغرب رسد پيش‌تر ز آفتاب « 3 » چو برداشتى دست راه‌آزماى * نبوديش حاجت به نيروى پاى « 4 » به جز سايه از وى گرانى نداشت * كه با او « 5 » سرِ هم‌عنانى نداشت چو باد ار به دريا شود « 6 » ره‌گراى * ز تندى نگشتى تَرش دست و پاى به رفتن چو كوه قيامت شكوه * قيامت بود چون روان گشت كوه 3585 به شكل كمان كرده خم « 7 » دست و پاى * ولى رفته چون تير برّان ز جاى كشند ار به چين صورتش ، بىسخن * برد مرد را در زمان از « 8 » يمن « 9 » برآمد به بالاى زين خدنگ * سر از كوه بركرد غرّان پلنگ پى عرض لشكر سپه « 10 » سروران * رسيدى « 11 » به پابوس صاحبقران گشادى زبان را به صد احترام * كه اى آفتابت سپهر احتشام « 12 » 3590 تويى آن سرافراز فرخنده‌بخت * كه چون آفتابى بود تاج‌وتخت ز تو همّتى « 13 » ، جان‌فشانى ز ما * كرم از تو ، كشورستانى ز ما همه بندگانيم ، فرمان تو راست * در اين داورى حكم بر جان ، تو راست سپاهى برآراست خاقان اساس * كه نتوان به عمر درازش قياس به فرّخ‌ترين ساعتى ز آن ديار * بجنبيد رايات نصرت‌شعار 3595 دبير فلك گشته ساعت‌شناس * سطرلابش از مهر زرّين اساس بيا ساقى آن جام آيينه رنگ * كه مىجويدش خسرو روم [ و ] زنگ به من بخش از راه لطف و كرم * كز « 14 » آيينهء دل برد زنگ غم
هامش
( 1 ) . م : آن . ( 2 ) . م : آن . ( 3 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ب : تو . ( 6 ) . ب ، م و د : شدى . ( 7 ) . م : كج . ( 8 ) . م : تا . ( 9 ) . ب ، د و چ : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 10 ) . ب : سر . ( 11 ) . م : رسيده . ( 12 ) . د : انتقام . ( 13 ) . م و چ : همّت و . ( 14 ) . چ : بر ( ! ) .