به دشمن نبرد آشنايى « 1 » كنيم * بكوشيم [ و ] مردآزمايى كنيم
3490 نداريم اسباب حشمت هوس * كز اينها غرض نام نيك « 2 » است و بس « 3 »
از اين باده گر پر شود جام ما * برآيد به مردانگى نام ما
چو نام از سلاطين عالم برند * به مردانگى نام رستم برند « 4 »
بس است اينكه در عالم بىمدار * پس از ما بود نام ما ماندگار « 5 »
به مردى اگر جان سپارد كسى * به از زيستن در زبونى بسى « 6 »
3495 نمىبايد انديشه كرد از جدل * كه هرگز نميرد كسى بىاجل
چه خوش گفت رستم ز روى شگفت * كه نتوان شب گور در خانه خفت
به شمشير ، گيتى مسخّر شود * بد و نيك عالم ميسّر « 7 » شود
از آن شد سرافراز عالم سپهر * كه دارد علم تيغ رخشان « 8 » مهر
كسى را شود شاهد ملك يار * كه بوسد لب تيغ زهر آبدار
3500 ز گل چيدن آن كس شود بهرهمند * كه از بيم خارش نباشد گزند « 9 »
كسى آورد گوهر آسان به چنگ * كه فارغ شود « 10 » از نهيب نهنگ
اگر داشت اسكندر شهريار * به آيينه در كار عالم [ نياز ] « 11 »
مرا قبّههاى سپر روز جنگ * نكوتر ز آيينهء روم و زنگ
به « 12 » آيينه مردان ندارند كار * مرا بس بود تيغ زهر آبدار
3505 چه حاجت ز « 13 » انديشهء داورى * ز اخترشناسان مرا ياورى
[ مه رايتم بهر زيب « 14 » اساس * به است از سطرلاب ساعتشناس ] « 15 »
بود روز ميدان كلهخود زر * به از شيشه ساعتم در نظر
به كين پلنگ و « 16 » نهنگ از شكوه * كمين گر گشايم به دريا و كوه « 17 » .
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : آزمايى .
( 2 ) . چ : [ و ] ننگ .
( 3 ) . م : اين بيت پس از بيت 3487 آمده است .
( 4 ) . چ : ندارد .
( 5 ) . م : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش است .
( 6 ) . چ : ندارد .
( 7 ) . ب : منوّر .
( 8 ) . م : رخشان ز .
( 9 ) . ب : از اين بيت تا بيت 3504 نيست .
( 10 ) . م ، د و چ : بود .
( 11 ) . ت : نثار ( ! ) متن براساس م نوشته شد .
( 12 ) . د : بر ؛ چ : ز .
( 13 ) . د : در ؛ چ : به .
( 14 ) . د و چ : زيب و .
( 15 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد .
( 16 ) . ب : ( و ) .
( 17 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت پس از بيت 3512 آمده است .