مغنّى دلم شد اسير فراق * نوايى بزن در مقام عراق « 1 »
پرآوازه كن گوش آفاق را * ره « 2 » راست بنماى [ عشّاق « 3 » ] را
توجّه فرمودن نصرت « 4 » نشان به جانب خراسان و خبر يافتن محمّد شيبانى خان و به حصار مرو درآمدن و به « 5 » آخر بيرون آمدن « 6 »
يل « 7 » صفشكن شير مردم شكار * چنين شد سمند سعادت سوار
3600 كه چون لشكر وى « 8 » جهان را به فرق * كشيد از نياز افق تيغ برق « 9 »
تفكها گشاد ابر [ و ] شد در « 10 » زمان * پر از ژاله و « 11 » رعدوبرق آسمان
سحاب از زمين خاست در ترك تاز * ز برق درخشنده شد نيزه باز « 12 »
ز شكل سحاب « 13 » آسمان بلند * ز هر سو برآورد زرّين كمند
3605 ز رعد خروشان بدرّيد « 14 » گوش * خم روى شد آسمان از خروش
بريد از ستم تيغ سوزان « 15 » برق * چنار زبردست را دست و فرق
صنوبر به كف ناوك كينهكوش * ز انديشهء داورى خودپوش
نمود آتش از لشكر وى هراس * چو جنگآوران كرد [ ز ] « 16 » آهن لباس
برآمد ز سردى « 17 » كبود آسمان * خميده ز سر تا قدم « 18 » چون كمان
3610 ز قوس قزح برف شفّاف ريخت * چو آن پنبه كز قوس ندّاف ريخت
كفانداز از برف « 19 » شد بىحساب * ز هر سو شترهاى مست سحاب
سمندر در آتش وطن كرده « 20 » ساز * ولى آتش از سوختن مانده « 21 » باز
هامش
( 1 ) . م : ترتيب ابيات نامرتب است ( 3596 - 3599 و 3593 - 3595 ) .
( 2 ) . م : رهى .
( 3 ) . ت : مشتاق ( متن صحيح است ، چون اصطلاحى است در موسيقى و با « راه » تناسب دارد ) .
( 4 ) . چ : خسرو .
( 5 ) . چ : ( به ) .
( 6 ) . چ : پس از « آمدن » افزوده است : و كشته شدن .
( 7 ) . ب : يلى .
( 8 ) . ب : كه يغماى وى چون .
( 9 ) . ب : شرق .
( 10 ) . م : در يك .
( 11 ) . م : شد از ژاله پر ؛ چ : ( و ) .
( 12 ) . چ : اين بيت و بيت سپسين نيست .
( 13 ) . ب ، م ، د و چ : شهاب .
( 14 ) . ب : بلرزيد .
( 15 ) . م : سوزان چو .
( 16 ) . ب : از ؛ ت ، د و چ : ( از ) متن براساس م نوشته شد .
( 17 ) . ب : سرو .
( 18 ) . ب ، د و چ : قدش .
( 19 ) . ب و م : برق .
( 20 ) . چ : ( ه ) .
( 21 ) . چ : كرد .