تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
مغنّى دلم شد اسير فراق * نوايى بزن در مقام عراق « 1 » پرآوازه كن گوش آفاق را * ره « 2 » راست بنماى [ عشّاق « 3 » ] را

توجّه فرمودن نصرت « 4 » نشان به جانب خراسان و خبر يافتن محمّد شيبانى خان و به حصار مرو درآمدن و به « 5 » آخر بيرون آمدن « 6 »

يل « 7 » صف‌شكن شير مردم شكار * چنين شد سمند سعادت سوار 3600 كه چون لشكر وى « 8 » جهان را به فرق * كشيد از نياز افق تيغ برق « 9 » تفك‌ها گشاد ابر [ و ] شد در « 10 » زمان * پر از ژاله و « 11 » رعدوبرق آسمان سحاب از زمين خاست در ترك تاز * ز برق درخشنده شد نيزه باز « 12 » ز شكل سحاب « 13 » آسمان بلند * ز هر سو برآورد زرّين كمند 3605 ز رعد خروشان بدرّيد « 14 » گوش * خم روى شد آسمان از خروش بريد از ستم تيغ سوزان « 15 » برق * چنار زبردست را دست و فرق صنوبر به كف ناوك كينه‌كوش * ز انديشهء داورى خودپوش نمود آتش از لشكر وى هراس * چو جنگ‌آوران كرد [ ز ] « 16 » آهن لباس برآمد ز سردى « 17 » كبود آسمان * خميده ز سر تا قدم « 18 » چون كمان 3610 ز قوس قزح برف شفّاف ريخت * چو آن پنبه كز قوس ندّاف ريخت كف‌انداز از برف « 19 » شد بىحساب * ز هر سو شترهاى مست سحاب سمندر در آتش وطن كرده « 20 » ساز * ولى آتش از سوختن مانده « 21 » باز
هامش
( 1 ) . م : ترتيب ابيات نامرتب است ( 3596 - 3599 و 3593 - 3595 ) . ( 2 ) . م : رهى . ( 3 ) . ت : مشتاق ( متن صحيح است ، چون اصطلاحى است در موسيقى و با « راه » تناسب دارد ) . ( 4 ) . چ : خسرو . ( 5 ) . چ : ( به ) . ( 6 ) . چ : پس از « آمدن » افزوده است : و كشته شدن . ( 7 ) . ب : يلى . ( 8 ) . ب : كه يغماى وى چون . ( 9 ) . ب : شرق . ( 10 ) . م : در يك . ( 11 ) . م : شد از ژاله پر ؛ چ : ( و ) . ( 12 ) . چ : اين بيت و بيت سپسين نيست . ( 13 ) . ب ، م ، د و چ : شهاب . ( 14 ) . ب : بلرزيد . ( 15 ) . م : سوزان چو . ( 16 ) . ب : از ؛ ت ، د و چ : ( از ) متن براساس م نوشته شد . ( 17 ) . ب : سرو . ( 18 ) . ب ، د و چ : قدش . ( 19 ) . ب و م : برق . ( 20 ) . چ : ( ه ) . ( 21 ) . چ : كرد .