تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
اگر در ره سرورى سر نهم « 1 » * از « 2 » آن به « 3 » كه پيش كس افسر « 4 » نهم « 5 » جدا به بود دست « 6 » آن كس ز بند * كه همچون خوديش « 7 » آورد در كمند به تيغم قلم خوش‌تر آيد « 8 » دو دست * كه پيش كسى بايدم دست بست اگر چون خودى را كنم بندگى * بود مرگ به ، از چنان زندگى 3435 به ملك خدا داده خرسند باش * نه در بند چين و سمرقند باش به دولت كه گيتى « 9 » پراكنده است * خدا را به از وى « 10 » بسى بنده است به هر گوشه « 11 » اسباب حشمت بس « 12 » است * ولى اندكى قسمت « 13 » هركس « 14 » است مكن آرزو قسمت ديگران * وز آن آرزو قسمتت « 15 » بگذران دُر از آب جيحون تمنّا مكن * نهنگ ار نه‌اى عزم دريا مكن « 16 » 3440 مده دل به مِهر غزالان چين * كه آهو نشد رام شير غرين به فكر خطا ماجرا مىكنى * ندانى كه فكر خطا مىكنى سر سرور خان و خاقان منم * سزاوار ملك سليمان منم چو شيران منم مرد روز نبرد * به ميدان مردى « 17 » منم شيرمرد در اين بيشه شير جدل پيشه‌ام * به مردانگى شير اين « 18 » بيشه‌ام 3445 فلك يار و دوران به كام من است * هماى ظفر صيد دام من است چو گيرم تبرزين فولاد را * درآرم ز پا كوه فرهاد را ز روز نبردم مبر دل ز جاى * كه مىخواهم آن روز را از خداى پلنگ ار بود روز ميدان دلير * نترسد ز جولان او نرّه شير عقابى كه هر سو كند جلوه‌ساز * بود فارغ از پنجهء شاه‌باز 3450 اگر تيغ رستم بود مو شكاف * از آن روى تن را برد « 19 » در مصاف
هامش
( 1 ) . م : نهيم . ( 2 ) . ب : وز . ( 3 ) . د : ( به ) . ( 4 ) . چ : كسى سر . ( 5 ) . م : نهيم . ( 6 ) . م : مخدوش است ؛ د : دوست ( ! ) . ( 7 ) . م ، د و چ : خودش . ( 8 ) . چ : خوب‌تر هر . ( 9 ) . ب ، م ، د و چ : گيتى كه دولت . ( 10 ) . ب ، م و د : به ؛ چ : تو . ( 11 ) . ب : گونه . ( 12 ) . چ : بسى . ( 13 ) . ب : قسمتى ؛ چ : قيمت . ( 14 ) . چ : كسى . ( 15 ) . ب ، م ، د و چ : وزين آرزو خويش را . ( 16 ) . ب : ندارد . ( 17 ) . چ : مردان . ( 18 ) . د : آن . ( 19 ) . ب ، م ، د و چ : چه غم .