تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣

مشورت نمودن صاحبقران با سلطان زمان و خواقين دوران در باب عزيمت به جانب خراسان « 1 »

3470 خديو ظفر يار نصرت‌قرين * چنين آورد رو به ميدان كين كه روزى شهنشاه عالم‌مدار « 2 » * برآراست بزمى در ايوان يار « 3 » چو خورشيد شاه ثريّا نگين * بگسترد ديهيم زر « 4 » بر زمين ز ديهيم و « 5 » چتر ثريّا كمند * زمين هشت و ده شد سپهر بلند سلاطين دوران ز « 6 » فرخندگى * ستادند در پايهء بندگى 3475 نشستند شهزادگان بىشمار * چو فتح و ظفر بر يمين و يسار ز خانان شد آراسته انجمن * زد آن انجمن طعنه‌ها بر چمن وزيران دانا ستاده به پاى * ستون‌وار در صحن دولت‌سراى « 7 » بتان صنوبر قد خوش‌خرام * به خدمت چو سرو سهى در قيام نديمان شيرين سخن از ادب * فروبسته ز آيين گفتار لب 3480 گهرريز شد شاه دريا نثار * كه اى شاه‌بازان دشمن شكار از آنجا كه پيك اجل در ره است * بسى رشتهء عمر ما كوته است از آن پيش [ كايد ] « 8 » اجل ترك‌تاز * ستاند ز ما كشور عمر باز بيابيد تا ساز لشكر كنيم * به لشكر جهان را مسخّر كنيم چو خورشيد در روز « 9 » كين بىدريغ * بگيريم روى زمين را به تيغ 3485 در اين آرزو سعى و چُستى كنيم * وز آن بر اجل پيش‌دستى كنيم به كوشش گرفتند شاهان خراج * ز ما در نياورد كس تخت و تاج اگر سرفراز است اگر « 10 » زيردست * ز همّت به جايى رسد هركه هست شما هم گماريد همّت بر آن * كه گيريم عالم كران تا كران
هامش
( 1 ) . م : ندارد ؛ ب ، د و چ : مجلس آراستن شاه عالميان با خواقين زمان و سلاطين دوران و مشورت فرمودن ( چ : كردن ) در باب عزيمت ( د : به جانب ) خراسان . ( 2 ) . چ : پناه . ( 3 ) . چ : شاه . ( 4 ) . م : مه . ( 5 ) . چ : ( و ) . ( 6 ) . م : به ؛ چ : ( ز ) . ( 7 ) . ب : ندارد . ( 8 ) . ت ، م و د : كار و ؛ چ : ( و ) ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد . ( 9 ) . ب و چ : از تيغ . ( 10 ) . م و د : و گر .