مشورت نمودن صاحبقران با سلطان زمان و خواقين دوران در باب عزيمت به جانب خراسان « 1 »
3470 خديو ظفر يار نصرتقرين * چنين آورد رو به ميدان كين
كه روزى شهنشاه عالممدار « 2 » * برآراست بزمى در ايوان يار « 3 »
چو خورشيد شاه ثريّا نگين * بگسترد ديهيم زر « 4 » بر زمين
ز ديهيم و « 5 » چتر ثريّا كمند * زمين هشت و ده شد سپهر بلند
سلاطين دوران ز « 6 » فرخندگى * ستادند در پايهء بندگى
3475 نشستند شهزادگان بىشمار * چو فتح و ظفر بر يمين و يسار
ز خانان شد آراسته انجمن * زد آن انجمن طعنهها بر چمن
وزيران دانا ستاده به پاى * ستونوار در صحن دولتسراى « 7 »
بتان صنوبر قد خوشخرام * به خدمت چو سرو سهى در قيام
نديمان شيرين سخن از ادب * فروبسته ز آيين گفتار لب
3480 گهرريز شد شاه دريا نثار * كه اى شاهبازان دشمن شكار
از آنجا كه پيك اجل در ره است * بسى رشتهء عمر ما كوته است
از آن پيش [ كايد ] « 8 » اجل تركتاز * ستاند ز ما كشور عمر باز
بيابيد تا ساز لشكر كنيم * به لشكر جهان را مسخّر كنيم
چو خورشيد در روز « 9 » كين بىدريغ * بگيريم روى زمين را به تيغ
3485 در اين آرزو سعى و چُستى كنيم * وز آن بر اجل پيشدستى كنيم
به كوشش گرفتند شاهان خراج * ز ما در نياورد كس تخت و تاج
اگر سرفراز است اگر « 10 » زيردست * ز همّت به جايى رسد هركه هست
شما هم گماريد همّت بر آن * كه گيريم عالم كران تا كران
هامش
( 1 ) . م : ندارد ؛ ب ، د و چ : مجلس آراستن شاه عالميان با خواقين زمان و سلاطين دوران و مشورت فرمودن ( چ : كردن ) در باب عزيمت ( د : به جانب ) خراسان .
( 2 ) . چ : پناه .
( 3 ) . چ : شاه .
( 4 ) . م : مه .
( 5 ) . چ : ( و ) .
( 6 ) . م : به ؛ چ : ( ز ) .
( 7 ) . ب : ندارد .
( 8 ) . ت ، م و د : كار و ؛ چ : ( و ) ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .
( 9 ) . ب و چ : از تيغ .
( 10 ) . م و د : و گر .