نظر در جمالش كماهى كنم * تماشاى صنع الهى كنم
چه حاجت بود كو مرا جام زر * سطرلاب اسكندرى در نظر
بازآمدن قاصد از نزديك خان و جواب نامه آوردن از پيش صاحبقران . . . « 1 »
گذارندهء نامه راستان * چنين مىكند نَقل اين داستان
3415 كه چون ديد خان نامهء شهريار * بر او راز پوشيده شد آشكار
مگو نامه ، تيغى درخشنده « 2 » برق * در آب و در « 3 » آتش ز پا تا به فرق
فروآمد از « 4 » بهر امن و امان * عجب حجّتى قاطع از آسمان
زبانى پر از حرف امّيد « 5 » و بيم * به دفع مخالف عصاى كليم
نهالى كه بارش بود نوش [ و ] زهر * كه پرورده دهقانش از لطف [ و ] قهر
3420 تأمّل در آن نامه بسيار كرد * سخنهاى شه در دلش كار كرد
بپيچيد بر خويشتن همچو مار * كه آن نامه بود افعى زهردار « 6 »
عنان تافت از صدق [ و ] راه « 7 » صواب * نوشت از طريق عتابش جواب
كه هيهات كس را چه يارا بود * كه از من خراجش تمنّا بود
مبين در گل باغ من تيزتيز * كه خارش سنانى بود در ستيز
3425 به ملكم منه زين هوس پا دلير * كه نايد برون طعمه از كام شير
تذروى كه شد صيد چنگال باز * از آن صيد شاهين نشد طعمهساز
مكن « 8 » رنجه خاطر ز سوداى خام * كه كس نسر طاير نگيرد به دام
كس انديشهء وصل عنقا نكرد * دُر از سنگ خارا تمنّا نكرد
ز دريا مكن آرزو لعل ناب « 9 » * مجو اخگر آتش از قعر آب « 10 »
3430 به تيغ آنچه شد ملك من « 11 » بىدريغ * گرفتن ز من كى تواند « 12 » به تيغ
هامش
( 1 ) . م : ندارد ؛ ب : بازآمدن قاصد از نزديك خان و جواب نامه آوردن پيش صاحبقران خان نشان و خشمناك گشتن شاه از آن ؛ د : جواب نامهء خاقان آمدن از پيش محمّد شيبانى خان ؛ چ : بازآمدن قاصد از نزديك خان و جواب نامه آوردن پيش صاحبقران و خشمناك شدن شاه از آن .
( 2 ) . ب ، م ، د و چ : تيغ درخشان چو .
( 3 ) . ب ، د و چ : پر از آب و .
( 4 ) . ب ، م : آمدش ( از ) .
( 5 ) . ب : بيداد .
( 6 ) . ب ، م ، د و چ : بار .
( 7 ) . ب ، م ، د و چ : راه صدق و .
( 8 ) . ب : يكى .
( 9 ) . د : آب ( ! ) .
( 10 ) . ب : ندارد .
( 11 ) . چ : را .
( 12 ) . ب ، د و چ : توان جز .