تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
3355 به فرق جهان سايه‌گستر هماى * كسى چون كند سايهء جغد جاى گذشت آنكه گيرى ز شاهان خراج * كنون سوى ما بايد آورد باج « 1 » تو خان جهانىّ و خاقان منم * تو مور ضعيف [ و ] سليمان منم مكن سرورى ، مَسكَنت « 2 » پيشه كن * وگر مىكنى از سر انديشه كن ز سوداى افسر ندامت برى * گر افسر نهى سر سلامت برى « 3 » 3360 زمان تو شد ، نوبت من رسيد * سحر رفت و صبح سعادت دميد به هرچند ، شاهى نشيند به تخت * جهان را بگيرد به نيروى بخت در « 4 » اين نيلگون گنبد دل‌فروز * بود نوبت هركسى چند روز نبودى اگر سلطنت را زوال * جز آدم نديدى كسى ملك و مال « 5 » اگر آفتابى زوالت رسيد * وگر ماه تابان ، وبالت رسيد « 6 » 3365 قدم ساز از سر به پابوس ما * مشو ايمن از نعره كوس ما تو پروانه‌اىّ و منم شمع جمع * ز پروانه به ، آمدن سوى شمع « 7 » خراسان بود رشك خلد برين * بود اتّفاق « 8 » خلايق بر اين نخواهم كه ملك [ ى ] چنان بر كمال * ز يغماى من رو نهد در زوال ندارم طمع از تو مال و خراج * نباشد به سيم و زرم احتياج 3370 بس است اينكه دينت شود دين ما * نپيچى سر از كيش « 9 » [ و ] آيين ما كن از نام ما خطبه را ارجمند * وز آن پايهء منبرت « 10 » كن بلند درم را بزن سكّه بر نام ما * كه كردى سرافراز انعام « 11 » ما گر از تاج مهرم شوى بهره‌مند * سرت را رسانم به چرخ « 12 » بلند « 13 » شنيدم كه دارى سر ترك‌تاز * به ملكم كنى دست غارت دراز 3375 به تاراج ملكم كمين « 14 » مىكنى « 15 » * نمىترسى از من كه اين مىكنى « 16 »
هامش
( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . ب : مسكنت سرورى ( ! ) . ( 3 ) . م : از اين بيت تا 3361 نيست . ( 4 ) . ب : از . ( 5 ) . ب و م : ندارد . ( 6 ) . ب و چ : ندارد . ( 7 ) . ب : ندارد . ( 8 ) . ب : آستان . ( 9 ) . ب : كين ( ! ) . ( 10 ) . ب : سيرتت . ( 11 ) . چ : سرافرازتر نام . ( 12 ) . م : اوج . ( 13 ) . ب : اين بيت با بيت پيشين ؛ پس و پيش است . ( 14 ) . د : تو كين . ( 15 و 16 ) . د : كرده [ اى ] .