تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
3300 تمنّا كند مهر تابان ز دور * كه روبد « 1 » درش « 2 » را به جاروب نور از آن روضه دل « 3 » را تسلّى كند « 4 » * نمودار طور [ و ] تجلّى كند « 5 » ز روى شرف با حرم توأمان * زمين درش قبله آسمان « 6 » اگر از حجر كعبه را زيور است * ز دُرّ نجف عرش « 7 » را افسر است نهد عرش از آن كرسى زير پاى * كه بر آستانش شود چهرساى 3305 ز خاكش خضر آب حيوان برد * اگر مرده آيد درو « 8 » جان برد چو ز آن آسمان « 9 » ارجمندى گرفت * ز خاك درش سربلندى گرفت دگرباره بغداد را ياد كرد * گذر بر لب شطّ بغداد كرد ز لشكر شد آراسته روى آب * شتر اشتُرَك شد جرس چون حباب بيا ساقى آن جام مستى « 10 » فزاى * كه شد غيرت « 11 » جام گيتىنماى 3310 بده تا دمى « 12 » كامرانى كنم « 13 » * مى از چشمه زندگانى كنم « 14 » بيا مطرب اى « 15 » تار زلف چو مشك * بزن آتشى در من از عود خشك كه از تار عود تو افسانه‌ام * ز زنجير زلف تو ديوانه‌ام

خبر يافتن شاه عالميان از آمدن ازبك به تاراج كرمان و نامه نوشتن به محمّد شيبانى خان و فرستادن به جانب خراسان « 16 »

طرازنده نقّاش بهزاد « 17 » كار * چنين شد بر اين نامه صورت‌نگار كه شاه جهان خسرو جم جناب * چو از « 18 » ملك بغداد شد كامياب 3315 بر اورنگ سلطانيش جاى شد * ز معشوق [ و ] مى مجلس آراى شد نشستند خانان « 19 » گيتىگشاى * به حشمت در ايوان « 20 » دولت‌سراى
هامش
( 1 ) . د : رويد ( ! ) . ( 2 ) . چ : سرش ( ! ) . ( 3 ) . ب : وى . ( 4 و 5 ) . ب ، م ، د و چ : بود . ( 6 ) . م : قبله‌گاه زمان . ( 7 ) . م : غبار درش . ( 8 ) . م : در آن . ( 9 ) . م ، د و چ : آستان . ( 10 ) . م : مجلس . ( 11 ) . چ : عبرت . ( 12 ) . ب ، م ، د و چ : مى . ( 13 و 14 ) . ب ، م ، د و چ : كشم . ( 15 ) . ب : از . ( 16 ) . م : ندارد . ( 17 ) . ب : بيداد . ( 18 ) . چ : ز آن . ( 19 ) . د : خاقان . ( 20 ) . د : آن ( ! ) .