3335 خدايى كه آغاز هستى نهاد * اساس بلندىّ و پستى نهاد
بساط زمين و بسيط سپهر * برافروخت از مشعل ماه و مهر
زمين را برآراست از آدمى * وديعت درو « 1 » جوهر [ مردمى ] « 2 »
ز هر نيك و بد « 3 » كرد ممتازشان * به تاج كرامت سرافرازشان
وز ايشان بر آن « 4 » طارم كبريا * رساند از فلك « 5 » پايهء انبيا
3340 شد از انبيا شمع دين نورياب * همه ذرّهاند ، انبيا آفتاب
محمّد كه فخر بنىآدم است * طفيل رهش « 6 » هرچه در عالم است
رسل را وجود از پى بود اوست * وجود همه رَشحهء جود اوست
ازو شد سرير نبوّت بلند * وزين « 7 » مسند سرورى ارجمند « 8 »
نبىّ و ولى ماه نو « 9 » كاسته * دو سروند از يك چمن خاسته
3345 منم غنچهء باغ آل رسول * چراغ شبستان زوج بتول
به من مىرسد مسند سرورى * منم وارث ملك اسكندرى
به شاهى چو من كس سزاوار نيست * چو من كس سزاوار اين كار نيست
خدايى كه كرد آشكار و نهفت * اطيعوا الرّسول [ و ] اولى الامر گفت « 10 »
به جز آل احمد اولى الامر كيست * سخن گفتن از زيد و از عمر [ و ] « 11 » چيست
3350 جگر گوشهء شاه مردان منم * شه شيردل شير ميدان منم
منم اين زمان افسر « 12 » سروران * سر تاجداران [ و ] تاج سران
ز سوداى شاهى تهى كن دِماغ * ميفروز در روز روشن چراغ
بود ماهتاب اين « 13 » قدر دلفروز * كه در پردهء شب بود نور روز
چو خورشيد تابان « 14 » علم بركشد « 15 » * به حرف كواكب قلم دركشد « 16 »
هامش
( 1 ) . م : در آن .
( 2 ) . ت ، ب و چ : آدمى ( ! ) متن براساس م نوشته شد .
( 3 ) . چ : ز نيك و بدى .
( 4 ) . ب ، م ، د و چ : اين .
( 5 ) . ب ، م ، د و چ : شرف .
( 6 ) . م : وى است .
( 7 ) . ب ، م و چ : و زو .
( 8 ) . د : از اين بيت تا بيت 3355 نيست .
( 9 ) . ب و چ : نا .
( 10 ) . ب : ندارد .
( 11 ) . چ : سهى ( كذا ) گفتش از عمرو از زيد .
( 12 ) . ب : سرور .
( 13 ) . ب و م : آن .
( 14 ) . چ : ماه تابان ( ! ) .
( 15 و 16 ) . چ : كشيد ؛ ب : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش است .