تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
3335 خدايى كه آغاز هستى نهاد * اساس بلندىّ و پستى نهاد بساط زمين و بسيط سپهر * برافروخت از مشعل ماه و مهر زمين را برآراست از آدمى * وديعت درو « 1 » جوهر [ مردمى ] « 2 » ز هر نيك و بد « 3 » كرد ممتازشان * به تاج كرامت سرافرازشان وز ايشان بر آن « 4 » طارم كبريا * رساند از فلك « 5 » پايهء انبيا 3340 شد از انبيا شمع دين نورياب * همه ذرّه‌اند ، انبيا آفتاب محمّد كه فخر بنىآدم است * طفيل رهش « 6 » هرچه در عالم است رسل را وجود از پى بود اوست * وجود همه رَشحهء جود اوست ازو شد سرير نبوّت بلند * وزين « 7 » مسند سرورى ارجمند « 8 » نبىّ و ولى ماه نو « 9 » كاسته * دو سروند از يك چمن خاسته 3345 منم غنچهء باغ آل رسول * چراغ شبستان زوج بتول به من مىرسد مسند سرورى * منم وارث ملك اسكندرى به شاهى چو من كس سزاوار نيست * چو من كس سزاوار اين كار نيست خدايى كه كرد آشكار و نهفت * اطيعوا الرّسول [ و ] اولى الامر گفت « 10 » به جز آل احمد اولى الامر كيست * سخن گفتن از زيد و از عمر [ و ] « 11 » چيست 3350 جگر گوشهء شاه مردان منم * شه شيردل شير ميدان منم منم اين زمان افسر « 12 » سروران * سر تاج‌داران [ و ] تاج سران ز سوداى شاهى تهى كن دِماغ * ميفروز در روز روشن چراغ بود ماهتاب اين « 13 » قدر دل‌فروز * كه در پردهء شب بود نور روز چو خورشيد تابان « 14 » علم بركشد « 15 » * به حرف كواكب قلم دركشد « 16 »
هامش
( 1 ) . م : در آن . ( 2 ) . ت ، ب و چ : آدمى ( ! ) متن براساس م نوشته شد . ( 3 ) . چ : ز نيك و بدى . ( 4 ) . ب ، م ، د و چ : اين . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : شرف . ( 6 ) . م : وى است . ( 7 ) . ب ، م و چ : و زو . ( 8 ) . د : از اين بيت تا بيت 3355 نيست . ( 9 ) . ب و چ : نا . ( 10 ) . ب : ندارد . ( 11 ) . چ : سهى ( كذا ) گفتش از عمرو از زيد . ( 12 ) . ب : سرور . ( 13 ) . ب و م : آن . ( 14 ) . چ : ماه تابان ( ! ) . ( 15 و 16 ) . چ : كشيد ؛ ب : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش است .