سلاطين روى زمين گرد شاه * زده حلقه چون هاله بر « 1 » گرد « 2 » ماه
حكيمان ز حكمت سخن كرده ساز * به حكمت در گنج را كرده ساز
نديمان شيرينسخن نكتهگوى * حريفان به عيش و طرب باده جوى « 3 »
3320 مغنّى دف و چنگ را كرده « 4 » ساز * ز روى طرب پرده را كرده « 5 » باز « 6 »
نواى نى و نغمهء معتدل * شده آفت جان و آشوب « 7 » دل
ز آواز مطرب جهان پرخروش * نى از ناله غارتگر صبر و هوش
كه ناگه رسولى ز كرمان رسيد * كه ازبك [ به ] « 8 » ملك خراسان رسيد
نه ازبك كه شيران مردم « 9 » شكار * به مردانگى شهرهء روزگار
3325 هراسان ز ناوردشان عالمى * به ميدان كين هر يكى رستمى
همه پوستپوشان چو شير و پلنگ * ز شيران گرو برده در كار « 10 » جنگ
ز چشم بتان فتنهانگيزتر * ز شمشير در داورى تيزتر
ز هر سو به تاراج مال و منال * عقاب ستم را گشادند بال
سپاهى به غارت كران تا كران * چو [ مژگان ] « 11 » چشم پرى پيكران « 12 »
3330 ز تاراجشان مردم آن ديار * پريشانترند از سر زلف يار
چو شه را رسيد آن « 13 » حكايت به گوش * درونش زد از آتش قهر جوش
يكى نامه از كلك عنبر سرشت * به داراى ملك خراسان نوشت
كه اى خان بن خان خاقاننژاد * مطيع تو كيخسرو و كيقباد
تويى مسندآراى توران زمين * تو را ملك توران زمين در نگين « 14 »
هامش
( 1 ) . م : در .
( 2 ) . د : دور .
( 3 ) . م : اين بيت با بيت پيشين پس و پيش است .
( 4 و 5 ) . چ : ( ه ) .
( 6 ) . د : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش است ؛ م : ندارد .
( 7 ) . چ : آرام .
( 8 ) . ت ، ب و د : ز ( ! ) متن براساس م نوشته شد .
( 9 ) . ب : ( مردم ) .
( 10 ) . ب : روز .
( 11 ) . ت و ب : تركان ( ! ) متن براساس م نوشته شد .
( 12 ) . چ : ندارد .
( 13 ) . م ، د و چ : اين .
( 14 ) . ب : ندارد .