تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
رسيدند چون بندگان كمين * امير و وزيران يسار و يمين « 1 » نبردآزمايان گردن‌فراز * سرافكنده پيشش « 2 » طريق نياز نديمان سنجيدهء خوش‌كلام * فروبسته لب « 3 » از پى « 4 » احترام 3205 صنوبر قدان مرصّع كلاه * به خدمت ستادند در پيشگاه شد از بحر انديشه گوهرنثار * كه اى نامداران عالىتبار در اين دلگشا منزل پرهوس * چه كرديم قانع به ملكى و بس شهانند فرماندهء روزگار * شهانند امن و امان را مدار « 5 » شهان نور چشم بنىآدمند * مدار رفاهيّت عالمند 3210 ز شاهان در اين عالم نا « 6 » مدار * اساس ممالك بود پايدار شهان را بود قوّت از لشكرى * ز لشكر ميسّر شود سرورى ز لشكر بود مملكت را نظام * ز لشكر « 7 » شود كار كشور « 8 » تمام سپاهى كزو « 9 » عالم آراستم * شد افزون‌تر از هرچه مىخواستم ز ملك كم و لشكر بىحساب * شود زود بنياد دولت خراب 3215 شهان را كه شمشير و بازو عطاست * قناعت به ملكى نمودن « 10 » خطاست چو قانع به ملكى شود شهريار * به زودى برآيد ز ملكش دمار زبونى كند دشمنان را خيال * فتد اختر بخت از آن در و بال دو سلطان بود ملك را ناپسند * جهان را بس است آفتاب بلند « 11 » از آن كار شطرنج بُد « 12 » بىمدار * كه در وى دوشه را « 13 » بود گير [ و ] دار 3220 برآنم كه شاهان عالى « 14 » نِتاج * شوندم مطيع و دهندم خراج ز قيصر ستان افسر عزّ و جاه * نه از فرق درويش پشمين كلاه
هامش
( 1 ) . ب : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش شده است . ( 2 ) . ب ، م و د : پيش از . ( 3 ) . م : دست . ( 4 ) . ب و د : سر . ( 5 ) . د : ندارد . ( 6 ) . ب ، م و د : بى . ( 7 و 8 ) . ب ، م و د : كشور . . . لشكر . ( 9 ) . م : كز آن . ( 10 ) . د : نهادن . ( 11 ) . ب : ندارد . ( 12 ) . ب ، م و د : بود كار شطرنج از ( م : ز ) آن . ( 13 ) . ب : ( را ) . ( 14 ) . ب : عالم .