تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
كمند دليران هيجا شتاب * شده چشمهء آسمان را طناب ز بس رخنه‌ها ارّه شد « 1 » تيغ تيز * درخت‌افكن آن « 2 » اژدهاى « 3 » ستيز زره سربه‌سر فتنه‌آيين شده * چو چشم بتان آفت دين شده دوال سپر شد كمند بلا * يلان در كمند بلا مبتلا 3170 اتاقه فتاد از تفك لخت‌لخت * چو مرغان بسمل به شاخ درخت [ چو مرغان ، شكسته « 4 » پر و بينوا * خدنگ شكارى فتاد از هوا ] « 5 » ز بس تيغ‌ها خورد « 6 » بر يكدگر * چو پرگارها كرد « 7 » هريك دو سر روان سيل خون سركشان « 8 » را ز فرق * وز آن جمله در خون خود گشته غرق ز خون بر زمين رفته سيلاب‌ها * زره‌هاى كين گشته گرداب‌ها 3175 زمين و زمان گشته درياى خون * حبابى بر آن آسمان نگون تفك‌ها نگون « 9 » سركشان « 10 » را ز دست * درافتاد [ ه ] خرطوم فيلان مست سواران درافتاد [ ه از ] « 11 » پشت زين * همه سركشان زمان و « 12 » زمين مه سر « 13 » علم بر زمين گردناك * چو خورشيد جا كرده [ در ] « 14 » برج خاك كسى را نمىشد در آن « 15 » ترك‌تاز * ز گلزار دولت درِ « 16 » فتح باز 3180 ولى آخر از چرخ آيين‌نفاق * مه ذو القدر كرد رو « 17 » در محاق گرفتار شد خصم آيين‌ستيز * بريدند فرقش به شمشير تيز رساندند در دم سپه « 18 » سروران * سرش را به پابوس صاحبقران « 19 » بيا ساقى آن جام مردآزماى * كه بنياد غم را درآرد ز پاى به من ده كه از پايم افتاده مست * قرارم ز دل رفته كارم ز دست « 20 » 3185 مغنّى ز غم مبتلايم مكن * نوايم « 21 » بزن بىنوايى مكن
هامش
( 1 ) . چ : شد بدن . ( 2 ) . چ : افكنان . ( 3 ) . ب : ارّه راى ؛ د و چ : ارّه‌هاى . ( 4 ) . ب : كشته سر . ( 5 ) . ت : ندارد ، متن براساس م نوشته شد . ( 6 ) . ب ، م ، د و چ : خورده . ( 7 ) . ب ، م ، د و چ : پرگار گرديده . ( 8 ) . ب : شد كسان . ( 9 ) . چ : تفك‌هاى كين . ( 10 ) . ب : شد كسان . ( 11 ) . ت : در ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 12 ) . ب ، م و د : در . ( 13 ) . چ : سراسر . ( 14 ) . ت : از ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 15 ) . چ : اين . ( 16 ) . ب ، م ، د و چ : گل . ( 17 ) . چ : كرده اندر . ( 18 ) . ب : شه . ( 19 ) . م : لت‌هاى اين بيت پس و پيش است . ( 20 ) . چ : ندارد . ( 21 ) . ب ، م ، د و چ : نوايى .