كه بىتار عود تو از « 1 » اضطراب * زند رشتهء جان من پيچ و تاب
[ مشورت فرمودن صاحبقران سپهر احتشام با امراى نامدار عالىمقام در تسخير بغداد و بعضى از بلاد شام ] « 2 »
خديو جهانگير كشورگشاى * به كشورگشايى چنين كرد راى
كه شاه زمان شهريار زمين * چو « 3 » آورد ملك عجم در نگين
هنوز از سفر سينه پردرد و داغ * نياسوده از رنج راهش دِماغ
3190 هنوزش به كف حلقههاى « 4 » كمند * نگشته ز زلف بتان بهرهمند
نياورده بر لب مى ناب را * به عشرت نخورده دمى آب را
نكرده « 5 » سپر « 6 » در نظر جلوهگر * در آيينهء خوبرويان « 7 » نظر « 8 »
به فرق از كلهخود زر افسرش * تمنّاى كين همچنان در سرش
كمربند زر همچنان « 9 » استوار * ميان بسته بر « 10 » شيوهء كارزار
3195 اتاقه به فرق سرش سايهساى * ز جلوه نياسوده فرّخهماى « 11 »
به راحت نكرده شبى پا دراز * نياسوده بر بستر عيش و ناز
نكرده برون پاى غم « 12 » از ركاب * ز دستش عنان مانده در پيچ و تاب
فتادش پس از « 13 » طوف آن طرفه باغ * تمنّاى ملك عرب در دماغ
بفرمود تا سروران سپاه * كنند آستان درش قبلهگاه
3200 ز هر سو سلاطين فرخندهراى * ستادند فرمانبرى را ز جاى « 14 »
نشستند شهزادگان گرد شاه * چو عقد ثريّا بر اطراف ماه
هامش
( 1 ) . م : توام ز .
( 2 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد ؛ م : ندارد ؛ د : مشورت صاحبقران سپهر احتشام با امراى نامدار در تسخير شام ؛ چ : مشورت فرمودن صاحبقران سپهر احتشام با امراى نامدار عالى مقام در باب تسخير بغداد و بالاى مصر .
( 3 ) . چ : كه .
( 4 ) . د : اژدهاى .
( 5 ) . ب : به غير از .
( 6 ) . م : شبى .
( 7 ) . م و د : روى خوبان ؛ ب : نكرده در آيينهء روى خوبان .
( 8 ) . چ :در آيينهء روى خوبان نظر * نكرده سر از منظر جلوهگر( 9 ) . ب ، م ، د و چ : بر ميان .
( 10 ) . ب ، م و د : در .
( 11 ) . چ : از اين بيت تا بيت 3228 نيست .
( 12 ) . ب ، م و د : عزم .
( 13 ) . ب : به سر .
( 14 ) . ب : به پاى ؛ م و د : فرمانپذيران به پاى .