ز دست جمآور برون جام زر * نه كجكول از دست دريوزهگر
ستان تيغ ز اسكندر سرفراز * نه از دست بيوهزن آيينه باز
اتاقه ز بال همايت سزاست * پر از شهپر مرغ خانه خطاست
3225 توان نيزه كرد از نى بيشه سخت * نه از خامهء كاتب تيرهبخت
فضاى محيط است جاى نهنگ * بود چشمهسارش بسى جلوهتنگ
كبوتر بود طعمهء شاهباز * به گنجشك و صعوه ندارد نياز
به آهنگ كين مرد شمشير زن * نسازد سنان سوزن بيوه « 1 » زن
چو كردم علم تيغ كين بىدريغ * عراق « 2 » عجم را گرفتم به تيغ
3230 بلاد عجم را شدم چارهساز * به برّ « 3 » عرب مىبرم تركتاز
دلم را تمنّاى مصر است و شام * كه آن هردو صيدم درآيد به دام
گلى چينم از نخل « 4 » بستان مصر * شوم طوطى شكّرستان مصر
كشم بادهء عشرت از جام عشق * به عشق لب مهوشان دمشق
شوم اهل بغداد را چارهساز * به صيد كبوتر برم شاهباز
3235 به قصد نهنگان كشم تيغ تيز * كنم شطّ بغداد را موجريز
كلهخود گردان دريا شتاب * نمايم چو نيلوفر از روى آب « 5 »
ركاب ستوران آهوشكار * پى گوش ماهى كنم گوشوار
بود نخل ، رُمحم « 6 » كه مردافكن است * نهالى كه بارش سر دشمن است
ز روى نياز و سر انقياد * اگر پاى اسبم ببوسد « 7 » قباد
3240 ز نعل سمندش به « 8 » فرخندگى * به گوش افكنم حلقهء بندگى
گر اسكندر آيينه « 9 » از فرّ و هنگ * نسازد مه رايتم روز جنگ
ز نوك سنانم شود « 10 » چارهساز * كنم چون « 11 » مه رايتش سرفراز
فريدون فرّخ ز بهر نثار * نسازد اگر گنج خويش آشكار
هامش
( 1 ) . م : پير .
( 2 ) . چ : عراق و .
( 3 ) . چ : بزم .
( 4 ) . ب : باغ .
( 5 ) . ب : ندارد .
( 6 ) . چ : چو نخلى ستانم .
( 7 ) . ب ، م ، د و چ : رخشم نبوسد .
( 8 ) . م : ز .
( 9 ) . ب و چ : آيينهء اسكندر .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : سنانش شوم .
( 11 ) . م : پيش .