تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
ز دست جم‌آور برون جام زر * نه كجكول از دست دريوزه‌گر ستان تيغ ز اسكندر سرفراز * نه از دست بيوه‌زن آيينه باز اتاقه ز بال همايت سزاست * پر از شهپر مرغ خانه خطاست 3225 توان نيزه كرد از نى بيشه سخت * نه از خامهء كاتب تيره‌بخت فضاى محيط است جاى نهنگ * بود چشمه‌سارش بسى جلوه‌تنگ كبوتر بود طعمهء شاه‌باز * به گنجشك و صعوه ندارد نياز به آهنگ كين مرد شمشير زن * نسازد سنان سوزن بيوه « 1 » زن چو كردم علم تيغ كين بىدريغ * عراق « 2 » عجم را گرفتم به تيغ 3230 بلاد عجم را شدم چاره‌ساز * به برّ « 3 » عرب مىبرم ترك‌تاز دلم را تمنّاى مصر است و شام * كه آن هردو صيدم درآيد به دام گلى چينم از نخل « 4 » بستان مصر * شوم طوطى شكّرستان مصر كشم بادهء عشرت از جام عشق * به عشق لب مهوشان دمشق شوم اهل بغداد را چاره‌ساز * به صيد كبوتر برم شاه‌باز 3235 به قصد نهنگان كشم تيغ تيز * كنم شطّ بغداد را موج‌ريز كله‌خود گردان دريا شتاب * نمايم چو نيلوفر از روى آب « 5 » ركاب ستوران آهوشكار * پى گوش ماهى كنم گوشوار بود نخل ، رُمحم « 6 » كه مردافكن است * نهالى كه بارش سر دشمن است ز روى نياز و سر انقياد * اگر پاى اسبم ببوسد « 7 » قباد 3240 ز نعل سمندش به « 8 » فرخندگى * به گوش افكنم حلقهء بندگى گر اسكندر آيينه « 9 » از فرّ و هنگ * نسازد مه رايتم روز جنگ ز نوك سنانم شود « 10 » چاره‌ساز * كنم چون « 11 » مه رايتش سرفراز فريدون فرّخ ز بهر نثار * نسازد اگر گنج خويش آشكار
هامش
( 1 ) . م : پير . ( 2 ) . چ : عراق و . ( 3 ) . چ : بزم . ( 4 ) . ب : باغ . ( 5 ) . ب : ندارد . ( 6 ) . چ : چو نخلى ستانم . ( 7 ) . ب ، م ، د و چ : رخشم نبوسد . ( 8 ) . م : ز . ( 9 ) . ب و چ : آيينهء اسكندر . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : سنانش شوم . ( 11 ) . م : پيش .