تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
كسى را كه شه فرّ « 1 » افسر نهد * به پاداش آن « 2 » در پيش « 3 » سر نهند سپه را توانگر كن از زرّ و سيم * كه جان را فدايت [ كند ] « 4 » روز بيم سكندر كه گيتى سراسر گرفت * جهان را به نيروى لشكر گرفت 3260 دل لشكرى را به زر شاد كن * ز جان دادنش « 5 » روز كين ياد كن ز قتلش ديت پيش ده بىدرنگ * كه جان در برابر دهد روز جنگ به زر كن دل مفلس امّيدوار * كه در روز مردى كند جان نثار ز زر كن فرومايه را بهره‌ور * كه از زر شود رستم « 6 » زال زر نيايد ز مزدور و بىمزد كار * چو مزدش دهى كار ازو چشم دار 3265 سپاهى برآراست صاحبقران * كه از كثرتش شد زمين بى « 7 » كران [ چو تير از كمان رفته در داورى * نجسته به غير از كمان ياورى ] « 8 » چو صاحبقران سكندر اساس * برآراست خيلى فزون از قياس فروريخت گوهر ز درياى لب * كه لشكر به « 9 » آهنگ ملك عرب برآرند از ناى زرّين خروش * برند آسمان و زمين را ز هوش 3270 كواكب‌شناسان فرخنده راى * به ساعات فرّخ اثر رهنماى نظر كرد « 10 » در « 11 » حال شمس و قمر * چو عينك سطرلاب زر « 12 » در نظر به فرّخ‌ترين ساعتى شهريار « 13 » * به عزم سفر شد برون ز آن ديار به آهنگ بغداد شد ره‌نورد * بلرزيد اين « 14 » گنبد لاجورد دم ناى كز صور مىداد ياد * فلك را ز جا برد چون گردباد 3275 ز برق سنان و ز گرد سپاه * زمين روشن و آسمان شد سياه خرامان ستوران زرّين ركاب * چو عمر گرانمايه با صد شتاب روان بادپايان آتش نهاد * به گرمى چو آتش به تندى چو باد چو كوهى به راه بيابان شدند * به راه بيابان شتابان شدند
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : بر سر . ( 2 ) . م : او . ( 3 ) . م ، د و چ : رهش . ( 4 ) . ت : كنم ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 5 ) . ب : و دلش . ( 6 ) . ب : كه روز شود رستمى ( ! ) . ( 7 ) . ب ، م ، د و چ : سر . ( 8 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 9 ) . ب : كند لشكر ( به ) . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : كرده . ( 11 ) . د : بر . ( 12 ) . چ : را . ( 13 ) . م : زينهار . ( 14 ) . د : آن .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 302 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى