چو بينم در او از سر خشم و كين * رود همچو گنجش « 1 » فرو در زمين « 2 »
3245 سليمان و جمشيد گردنفراز * به جام نگين بود اگرشان « 3 » نياز « 4 »
مرا طبل كين روز ناموس [ و ] نام * بسى در نظر خوشتر از دور جام
سطرلاب زر « 5 » بهر ساعات جنگ * مرا به بود از نگينش به جنگ
سلاطين دوران به خاك ادب * نهادند روى [ و ] گشادند لب
كه شاها بمان تا بماند زمان « 6 » * به كامت بود گردش آسمان « 7 »
3250 مثالت فلك را دگرگون كند * عفا اللّه خلافت كسى چون كند
اگر بر خلاف تو گردد سپهر * به گردن « 8 » طنابش شود « 9 » تار مهر
ز خود و زره زيب و [ زيور ] « 10 » كنيم « 11 » * سر از جيب مردانگى بركنيم « 12 »
تبرزين بهرام چوبين به تيغ * ستانيم در روز كين بىدريغ
تبرزين و فرقش كنيم از ستيز * يكى لختلخت و دگر « 13 » ريزريز
3255 پذيرفت چون داستان كوتهى * خزاين شد از درّ و گوهر تهى « 14 »
به احسان « 15 » چنان گنج را سر « 16 » گشاد * كه شد نام حاتم فلك را ز ياد
هامش
( 1 ) . چ : كنجشك ( ! ) .
( 2 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين ، پس از بيت 3247 آمدهاند .
( 3 ) . ب : نگينشان بود گر .
( 4 ) . م : پيش از اين بيت افزوده است :ز بهر شرف رستم زال زر * به فرمان من گر نبندد كمر
گشايم كمربند آن كينه راى * وز آن بندش گردن [ و ] دست و پاى( 5 ) . م : از .
( 6 ) . ب و م : جهان .
( 7 ) . م : پس از اين بيت افزوده است :سكندر نشانىّ و قيصر هجوم * سزد گر كنى جلوه در ملك روم
اگر نيمروز است و گر ملك شام * درآور به زير نگينت تمام
چو يوسف سوى مصر نه گام را * جوان كن زليخاى ايّام را
چو موساى دوران گذر كن به طور * دگرباره كن طور را غرق نور
چو خورشيد تابان علم برفراز * كه هم تاجبخشىّ و هم سرفراز( 8 ) . چ : گردون .
( 9 ) . ب : بود .
( 10 ) . ت : زينت ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 11 و 12 ) . چ : كنم .
( 13 ) . ب و د : يكى .
( 14 ) . ب : ندارد .
( 15 ) . د : بدخشان ( ؟ ) .
( 16 ) . چ : در .