سرش را به تيغ اندر آن تركتاز * چو نرگس تهى سازم از مغز آز
مده مار را تا توانى امان * مبادا شود اژدهايى دمان
3105 به آسانيت « 1 » ماهى آيد به چنگ * به چنگت درآرد « 2 » چو گردد نهنگ
بدانديش را خرد « 3 » نتوان شمرد * كشند مار را « 4 » چه بزرگ و چه خرد
من آن آفتابم كه از تيغ بيم * توانم زدن توأمان « 5 » را دو نيم
به آهنگ كين گر جم پاك « 6 » راى * كند خود زر جام گيتىنماى
كنم كاسهء فرق آن كينهكوش * تهى همچو جام وى از مغز و هوش « 7 »
3110 پى فخر ، بهرام چوبين اگر * نگردد ز پابوس من بهرهور
نهم از غضب در ره كينه پاى * چو نعلين فرقش كنم فرشساى
[ گر افراسياب سپهر احتشام * به من سر فرو ناورد صبح و شام « 8 »
ز گرز گرانش شوم چارهساز * سرش را به پيش افكنم از نياز
كشم ميل در چشم اسفنديار * ز نوك سنانش گه كارزار
3115 ستانم ز اسكندر آيينه باز * سپهرهاى كين را كنم قيد « 9 » ساز « 10 »
چو چين در جبين آورم « 11 » روز كين * به هم برزنم چين و خاقان چين
كنم فرق جمشيد را خاك در * كه سازم سفال سگش خود زر
نهال سنانم چو كار آورد * ز و الا گل فتح بار آورد
صفير نفيرم ز نزديك و دور * به گوش مخالف بود نفخ صور
3120 ز فرمان من سر كشد آفتاب * كه آورد « 12 » چرخش به گردن طناب
نهد كرسيم بر سر عرش پاى * كه در زير پايم شود [ فرش ] « 13 » ساى
عدد را كه « 14 » شمشير من بر سر است * ستاده به سردارى كشور « 15 » است
بود تيغ من آفتاب ظفر * دَمش را چو صبح سعادت اثر
هامش
( 1 ) . ب و م : آسانى ار .
( 2 ) . چ : كى آيد .
( 3 ) . ب : خوار .
( 4 ) . ب ، م ، د و چ : كشد مار بد .
( 5 ) . ب : مرد .
( 6 ) . چ : نيك .
( 7 ) . م : مى از مى فروش .
( 8 ) . ت : از اين بيت تا بيت 3134 نيست ، متن براساس ب نوشته شد .
( 9 ) . م ، د و چ : قبّه .
( 10 ) . چ : باز .
( 11 ) . م : افكنم .
( 12 ) . د : آورده .
( 13 ) . ب : عرش ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 14 ) . م : چو .
( 15 ) . م ، د و چ : لشكر .