شد از بانگ ناى قيامت نهاد * سرافيل را صور محشر زِ ياد
زمين را در آن وادى پرشرر * ز نعل فَرَس داغها بر جگر
زمين گرم و اسبان مشوّش همه * وز آن نعل ايشان در « 1 » آتش همه
3050 ز هر سو هزبران هنگامهگير * گشادند بازو به شمشير و تير
ز پيكان ، مشبّك سپهر دورنگ * وز آن قدسيان در تماشاى جنگ
پى آب ، لبتشنگان در ستيز * به جان آرزومند شمشير تيز « 2 »
زرهها كه آب از تف و تاب بود * پى تشنگان چشمهء آب بود
به دست دليران همين تيغ و بس * نمانده به آب دگر [ دسترس « 3 » ]
3055 سنانهاى كين گرم و سركش همه * به چشم زره « 4 » ميل آتش همه
هوا گرم [ و ] از نعل اسبان زمين * چو صحن چمن پرگل آتشين
به سر تيغ [ رخشان ز گرماى « 5 » ] دشت * همى « 6 » گشت آب و ز سر مىگذشت
سپاه مظفّر به صد فرّ و هنگ * به صولت « 7 » پلنگ « 8 » و به شوكت نهنگ « 9 »
چو تيغ [ و ] سنان سربهسر تند و تيز * به يكباره كردند عزم گريز
3060 ز برق تفك آتش افروختند * خسوخار آن دشت را سوختند
ز گردى كه هر سو نمودار گشت * از آن روز روشن « 10 » شب تار گشت
به گرز [ و ] كمند آن يكى برده « 11 » دست * بسى دست [ و ] سر بسته « 12 » درهم شكست
گرفت آن « 13 » دگر را كمربند زر * فكندش چو كوه گران از كمر
سياهان « 14 » ستاده به جا سايهدار * فشردند پاى شكوه استوار
3065 همه موى سر ، بسته بر يكدگر * درآورده شيران به زنجير ، سر
هامش
( 1 ) . م : ( در ) .
( 2 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 3 ) . ت : در سرش ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 4 ) . م : چشم و مژه ؛ چ : چشم و زره .
( 5 ) . ت : گرماى رخشان ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 6 ) . چ : نمى ( ! ) .
( 7 ) . چ : صوت ( ! ) .
( 8 و 9 ) . چ : نهنگ . . . پلنگ .
( 10 ) . ب : روزش .
( 11 ) . ب و د : ( ه ) .
( 12 ) . ب ، م و د : ( ه ) .
( 13 ) . ب ، م ، و د : ( ه ) .
( 14 ) . د و چ : سپاهان .