به من ده كه خرّم كند باغ دل * كه بى مى بود گل مرا داغ دل
بيا مطربا بىنوايى ببين * ز دور « 1 » فلك بىوفايى ببين
ز راه وفا نغمه آغاز كن * نوايى پى عاشقان ساز كن
فرستادن خاقان سكندر فريدون فرّ فرقهاى [ را ] به محاربه علا الدّوله ذو القدر « 2 »
3090 خديو ظفر يار نصرتشعار * چنين كرد انديشهء كارزار
كه بار دگر شاه عالمپناه « 3 » * چو تبريز را كرد نظّارهگاه
به روزى كه سلطان گردون جناب * شد از تختگاه حمل كامياب
شرف يافت سعد سعادت هجوم * قِران كرد در خانهء مه نجوم
برآراست هنگامهء دلپذير * ز خيل سلاطين اقليمگير
3095 سلاطين چو پروانه و شاه ، شمع * چو بر گرد پيغمبر انصار ، جمع « 4 »
نشستند خانان عالىاساس * در آن بارگاه سپهر اقتباس
وزيران به دستور خدمتگراى * ز روى ادب ديده بر پشت پاى
بتان مرصّع كمر ، سربهسر * چو خورشيد بسته به خدمت كمر
[ به شيرآزمايان مردم « 5 » شكار * چنين كرد راز نهان آشكار
3100 كه اى پهلوانان رستم ستيز ] « 6 » * علادوله دارد سر رستخيز
برآنم كه گر حق كند ياورى * نتابم عنان از ره « 7 » داورى
برآرم كمند سياست بلند * سرش را بر « 8 » آرم به خمّ كمند
هامش
( 1 ) . د : جور .
( 2 ) . م : ندارد ؛ ب : فرستادن سكندر فراز عساكر گردون اثر فوجى به محاربهء علاء الدوّلهء ذو القدر و كشته شدن او بر دست فرخنده اثر ؛ د : فرستادن خاقان جمشيد دُر و سكندر فريدونفر فرقهاى را از عساكر ظفر اثر به محاربهء علاء الدّولهء ذو القدر و كشته شدن او ؛ چ : فرستادن جمشيد فرقهاى از عساكر ظفر اثر به محاربهء علاء الدّولهء ذو القدر و كشته شدن او بر دست سپاه فرخندهفر .
( 3 ) . ب : سپاه .
( 4 ) . ب : از اين بيت تا بيت 3098 نيست .
( 5 ) . چ : مردى .
( 6 ) . ت : به جاى بيت قبل و اين مصراع ، اين بيت آمده است :به شيرآزمايان رستمستيز * علادوله دارد سر رستخيزبيت و مصرع داخل قلاب براساس ب نوشته شد .
( 7 ) . چ : پى .
( 8 ) . ب ، م ، د و چ : در .