ز مو هركه بر فرق « 1 » پيرايه داشت * ز ديوان چو ديوانگان سايه داشت « 2 »
يكى را ز خار سنان رنجه پشت * شده خارپشت از سنان درشت
گره بر جبين ديگرى چون سپر * به زير سپر [ چون كشف « 3 » ] برده سر
گرازان زخمى سراسيمهوار * زده خويش را بر يمين و يسار
3070 يكى خورده پيكان چو عُنّاب تر * كه گرديده گلگون به خون جگر
شكست آن دگر يك كمان بى « 4 » درنگ * بدانسان كه سگ شاخ نخجير و رنگ
يكى كنده انگشت را « 5 » از گزند * گزيده چو نيشكّرش « 6 » بندبند
به مشت آن يك افشرده گرز درشت * برون رفته همچو خميرش ز مشت « 7 »
به دندان گرازان پى وهم و بيم * زدى چون خيار « 8 » آدمى را دو نيم
3075 سپاهان به خاك مذلّت اسير * زره بر بدن ، چشمهسارى ز قير « 9 »
به خون سرخ شد چهرهء زشتشان * دگرباره آتش شد انگشتان
سپاهان پر فتنه چون زلف يار * پريشان شدند از يمين و يسار
رميدند ديوان « 10 » ز جان نااميد * چو زاغان ز پرواز باز سفيد
گريزان شده زنگى خانهسوز * بدانسان كه خيل شب از تُرك روز
3080 ز برق « 11 » تفك گرم [ و ] سركش همه * گريزند « 12 » چون دود « 13 » آتش همه
سپاهان برابر به خاك سياه * چو سايه شده پايمال سپاه
سراسيمه روز و برگشتهبخت * ز هنگامهء جنگ بردند رخت
اگر هست گرگ « 14 » بيابان دلير * كجا آورد تاب بازوى شير
همه روى صحرا پر از كشته گشت * وز آن كشتهها پشته گرديد دشت
3085 جهان گشته درياى خون ز انقلاب * نهنگ فلك همچو كشتى در آب
بيا ساقى آن آب آتشفروز * كه هم دلفروز است و هم خانهسوز
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : فرق هركس كه .
( 2 ) . چ : از اين بيت تا بيت 3068 نيست .
( 3 ) . ت : گشته چون ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 4 ) . چ : ( بى ) .
( 5 ) . چ : مرد .
( 6 ) . چ : ( ش ) از .
( 7 ) . ب : ندارد .
( 8 ) . چ : چنار ( ؟ ) .
( 9 ) . ب : ندارد .
( 10 ) . چ : شيران .
( 11 ) . چ : برگ ( ! ) .
( 12 ) . ب ، م و د : گريزنده .
( 13 ) . ب ، م و چ : دود از .
( 14 ) . چ : گرگان ( ! ) .