دل شاه از آن قصّه آزار يافت * نه اندك كه بسيار بسيار يافت
غضبناك شد ز آن سليمان دهر * ز بيداد ديوان سرى پر ز قهر
خديو جهانگير صاحبقران * جدا كرد فوجى ز نامآوران
فرستادشان بر سر آن گروه * كه آرند در پيش آن سيل ، كوه
3030 نخست از كرم خونبها دادشان * به خونريز دزدان فرستادشان
يلان بر كمر تيغها جلوهگر * به خون ريختن بسته هريك كمر
نهادند رو در بيابان ، دلير * پى صيد مانند غرّندهشير
ز سمّ « 1 » ستوران وادى سپر * زمين چون فلك گشته « 2 » زير و زبر
ز گردى كه شد بر « 3 » فلك تيزگام * نماند آدمىّ و ملك را مقام
3035 رسيدند خيل قيامت شكوه * بيابان شد از [ خود و جوشن ] « 4 » چو كوه
خبر يافتند آن ددان دلير * كه شد روى صحرا پر از ببر و « 5 » شير
برآمد ز وحش بيابان خروش * برفت از سر شير افلاك هوش
همه همچو اژدر [ بلاى « 6 » ] سپاه * به سر خاك ادبار از گرد راه « 7 »
برآمد ز ديوان رهزن غريو * سراسيمه ديوانگان همچو ديو
3040 سپاهان برفتند در عرصهگاه * رسيدند غرّان چو ابر سياه
به خون ريختن تيز دندان همه * چو درّنده گرگان به سوى رمه « 8 »
يكى تافته موى سر چون « 9 » كمند * وز آن ديو سركش فتاده به بند
يكى بر سرش موى سر فتنهجوى * به كين از تنش سر برآورده موى
يكى را سبيل از دو جانب دراز * عنان داده تاب از پى تركتاز « 10 »
3045 كشيدند صف پردلان از دو سوى * چو خورشيد و سايه به هم روبهروى
چو تيغ [ و ] سنان فتنه در سر همه * [ سپاهان سياهىّ لشكر همه ] « 11 »
هامش
( 1 ) . ب : رستم ( ! ) .
( 2 ) . ب : بشد آن در و دشت .
( 3 ) . د : برشد .
( 4 ) . ت : ناخوانا ، متن براساس ب نوشته شد ؛ م ، د و چ : كوهپوشان .
( 5 ) . د : نرّه ( و ) .
( 6 ) . ت : افتاده است ، متن براساس ب نوشته شد .
( 7 ) . م : ندارد .
( 8 ) . ب : اين بيت پس از بيت 3048 آمده است .
( 9 ) . م : يكى موى سر داشت .
( 10 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين پس و پيش است ( ترتيب ابيات در ب : 3045 ، 3047 ، 3049 ، 3048 ، 3046 ) .
( 11 ) . ت : افتاده است ، متن براساس م نوشته شد ؛ ب :چو تيغ و سنان به سر تند و تيز * به يكباره كردند عزم ستيز