تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
قرين‌سوز « 1 » شان چهرهء دشت را * بدان‌سان كه خاكستر انگشت را لب زيرشان با ز نخ در فسون * چو هاروت در چاه بابل نگون [ چو جاروبشان « 2 » موى سر فرش « 3 » ساى * وز آن رشته‌شان بسته نعلين پاى ] « 4 » املشان به طول از « 5 » قيامت فزون * ز طول امل طول قامت فزون 3010 نشسته به رخ گرد ادبارشان * نشسته به جز دايه « 6 » رخسارشان چو زنبور ، آلودهء حرص و آز * همه از قى خويشتن طعمه‌ساز « 7 » دهان و شكم جمله سر تا به پاى * شكم همچو طبل [ و ] دهان « 8 » همچو ناى شوند از پى آب [ اگر ره‌نورد ] « 9 » * ز دريا به گردون رسانند گرد زن و مردشان بدنهاد و عوان * عوانند بدكاره پير و جوان 3015 چو سگ‌زاده ده ده يكى بىشكى * معاذ اللّه از ده نگفتم « 10 » يكى بد و نيكشان مفسد و نابكار * چو سگ كرده بر سفره هريك « 11 » شكار كند بيوه مستورى ار « 12 » شيوه را * قناعت « 13 » به صد شو بود بيوه را چو مستان لا يعقل از عقل ، دور * چو ديوانگان مست جام غرور كند كار گرز گران مشتشان * بود گرز را دسته انگشتشان « 14 » 3020 به ميدان چو آرند روى ستيز * از « 15 » ايشان فتد شير نر در گريز چو كردند در تك به سگ هم‌نفس * از ايشان سگان چو « 16 » دم آيند بس چو فرهاد كوه گران پشتشان * ز ناخن بود تيشه در مشتشان « 17 » همه عاجزيم و الم ديده‌ايم * ز بيداد دوران ستم ديده‌ايم اگر بىعنايت بود روزگار * تو چشم عنايت ز ما بر « 18 » مدار 3025 چو شمع از زبان « 19 » آتش افروختيم * تو درياى لطفىّ و ما سوختيم
هامش
( 1 ) . ب ، د و چ : شوره ( ؟ ) . ( 2 ) . م : هاروتشان ؛ چ : جاروكشان . ( 3 ) . ب : سندوس ( ؟ ) . ( 4 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد ( به جاى « سندوس » ب : « جاروب » از م انتخاب شد ) . ( 5 ) . ب : ( از ) . ( 6 ) . كذا ( ؟ ) . ( 7 ) . ب : ندارد . ( 8 ) . چ : دهن . ( 9 ) . ت : همچو خورد ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 10 ) . ب : بگفتم . ( 11 ) . چ : هريك به سفره . ( 12 ) . ب ، م ، د و چ : مستورگى . ( 13 ) . ب : قيامت . ( 14 ) . ب : ندارد ؛ م : لت‌هاى اين بيت پس و پيش است . ( 15 ) . ب : وز . ( 16 ) . ب و م : در . ( 17 ) . ب ، م ، د و چ : دستشان . ( 18 ) . چ : وا . ( 19 ) . ب : بتان ؛ د و چ : ز سوز جگر .