ازو زندهرود گرامى صفات * شد از « 1 » تازگى رشك آب حيات
يكى روز از تخت زر بهرهمند * مسيح زمان بر سپهر بلند
رسيدند ناگفته به درگاه شاه * ز كرمان زمين فرقه دادخواه
همه از دل و ديده « 2 » مانند برق * در آب و در آتش ز پا تا به فرق
2990 گشادند لب ، كاى [ ثرّيا ] « 3 » سرير * ز بيداد دزد بيابان نفير
در آن ناحيه « 4 » بو العجب واديست * كه در وى نه راهىّ و نى « 5 » هاديست
[ سمومش ز بس غارت « 6 » زندگى * دم صور را داده شرمندگى ] « 7 »
در آن وادى سهمگين « 8 » خاروخس * پرنده عقاب اجل بود و بس
گلش خار و « 9 » خارش چو نشتر همه * گل آتشين همچو اخگر همه
2995 بود گردبادش منارى ز گرد * سرش رفته در « 10 » گنبد لاجورد
در آن وادى پرخطر از گزند * نگردد به جز آفتاب بلند
گروهى در آن وادى ديو [ و ] دد * نشسته به ره رهزن « 11 » نيك [ و بد ] « 12 »
بَدند « 13 » و ز هر ديو و دد بدترند * ددند و ز ديوان « 14 » بد بدترند
به صورت سگند و به دندان گراز * لبان پهن و رو خُرد و ناخن « 15 » دراز
3000 چو دد بىشمارند [ و ] مردمدرند * فزون از ددان ، وز سگان كمترند
همه خورده خون چون مى لالهگون * ز قتل كسان شسته « 16 » دندان به خون
كشان ريش ايشان بود تا به ناف * گهى كرد [ ه ] بستر از آن ، گه [ لحاف ] « 17 »
بود روز و شب خواب خرگوششان * ز پر پوش و بالينشان گوششان
چو دمّ سگان موى لب تا به پاى * چه « 18 » دمّى كه بود از دو سو فرشساى « 19 »
3005 همه اژدهاپيكر و شيرگير * به رخسار و قامت منارى ز قير
هامش
( 1 ) . چ : شده .
( 2 ) . ب : جان .
( 3 ) . ت : بيابان ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 4 ) . ب ، م ، د و چ : ناحيت .
( 5 ) . ب ، م و چ : نه .
( 6 ) . چ : عاريت ( ! ) .
( 7 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد .
( 8 ) . ب ، م ، د و چ : سهمگينوادى .
( 9 ) . د : خاره ( و ) .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : بر .
( 11 ) . چ : رهزنان .
( 12 ) . ت : مرد ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 13 ) . ب : ددند .
( 14 ) . ب : زهر ديو .
( 15 ) . ب ، م ، د و چ : بينى .
( 16 ) . ب ، م ، د و چ : گشته .
( 17 ) . ت : غلاف ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 18 ) . د : چو .
( 19 ) . ب : ندارد .