تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
ازو زنده‌رود گرامى صفات * شد از « 1 » تازگى رشك آب حيات يكى روز از تخت زر بهره‌مند * مسيح زمان بر سپهر بلند رسيدند ناگفته به درگاه شاه * ز كرمان زمين فرقه دادخواه همه از دل و ديده « 2 » مانند برق * در آب و در آتش ز پا تا به فرق 2990 گشادند لب ، كاى [ ثرّيا ] « 3 » سرير * ز بيداد دزد بيابان نفير در آن ناحيه « 4 » بو العجب واديست * كه در وى نه راهىّ و نى « 5 » هاديست [ سمومش ز بس غارت « 6 » زندگى * دم صور را داده شرمندگى ] « 7 » در آن وادى سهمگين « 8 » خاروخس * پرنده عقاب اجل بود و بس گلش خار و « 9 » خارش چو نشتر همه * گل آتشين همچو اخگر همه 2995 بود گردبادش منارى ز گرد * سرش رفته در « 10 » گنبد لاجورد در آن وادى پرخطر از گزند * نگردد به جز آفتاب بلند گروهى در آن وادى ديو [ و ] دد * نشسته به ره رهزن « 11 » نيك [ و بد ] « 12 » بَدند « 13 » و ز هر ديو و دد بدترند * ددند و ز ديوان « 14 » بد بدترند به صورت سگند و به دندان گراز * لبان پهن و رو خُرد و ناخن « 15 » دراز 3000 چو دد بىشمارند [ و ] مردم‌درند * فزون از ددان ، وز سگان كمترند همه خورده خون چون مى لاله‌گون * ز قتل كسان شسته « 16 » دندان به خون كشان ريش ايشان بود تا به ناف * گهى كرد [ ه ] بستر از آن ، گه [ لحاف ] « 17 » بود روز و شب خواب خرگوششان * ز پر پوش و بالينشان گوششان چو دمّ سگان موى لب تا به پاى * چه « 18 » دمّى كه بود از دو سو فرش‌ساى « 19 » 3005 همه اژدهاپيكر و شيرگير * به رخسار و قامت منارى ز قير
هامش
( 1 ) . چ : شده . ( 2 ) . ب : جان . ( 3 ) . ت : بيابان ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 4 ) . ب ، م ، د و چ : ناحيت . ( 5 ) . ب ، م و چ : نه . ( 6 ) . چ : عاريت ( ! ) . ( 7 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 8 ) . ب ، م ، د و چ : سهمگين‌وادى . ( 9 ) . د : خاره ( و ) . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : بر . ( 11 ) . چ : رهزنان . ( 12 ) . ت : مرد ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 13 ) . ب : ددند . ( 14 ) . ب : زهر ديو . ( 15 ) . ب ، م ، د و چ : بينى . ( 16 ) . ب ، م ، د و چ : گشته . ( 17 ) . ت : غلاف ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 18 ) . د : چو . ( 19 ) . ب : ندارد .