تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بريز از صراحىّ چينى « 1 » شراب * برآر از دل سنگ ياقوت ناب 2970 مغنّى ز قانون مرا كن دوا * برآر از قفس همچو بلبل نوا كه در چنگ تارش « 2 » دلم مبتلاست * چو مرغان گرفتار دام بلاست

فرستادن سكندر دارانهاد فرقه‌اى [ را ] از عساكر رستم‌نژاد به دفع يأجوج ظلم و فساد و گريختن [ او ] « 3 »

چو بگرفت شاه كواكب دلير * بر « 4 » اين نه حصار « 5 » فلك برج شير نهنگ از تف آب بىتاب شد * دل و زهره‌اش در بدن آب شد ز گرما « 6 » طپان سايهء برگ بيد * چو بر تابه ماهى ز جان نااميد 2975 ز خورشيد گردون مشوّش همه * كه بود آب آن چشمه آتش همه چو مرغى شدى در « 7 » هوا جلوه‌گر * ز تاب خورش سوختى بال و پر چنان آفتاب آتش افروختى * كه نامش زبان در دهن « 8 » سوختى « 9 » دل خاره كآب از تف و تاب بود * سر كوه را چشمهء آب بود چو شمع استخوان آتش افروخته * درو « 10 » مغز چون رشته‌اش سوخته 2980 پى آب كبك درى بىشكوه * زده خويش را بر دم تيغ كوه همى رفت هر شب ز سوداى آب * به زير « 11 » زمين چشمهء آفتاب ز تابش دل سنگ بىتاب بود * كه هم آتشش « 12 » بود [ و ] هم آب بود [ سمندر كزو « 13 » آتش افروختى * اگر سوى آب آمدى سوختى ] « 14 » خديو جم آيين دارا پناه * برآراست در اصفهان بارگاه 2985 غبار رهش سرمهء اصفهان * وزو « 15 » اصفهان نور چشم جهان
هامش
( 1 ) . چ : مغنّى . ( 2 ) . م : تارت . ( 3 ) . م : ندارد ؛ ب : فرستادن اسكندر دارانهاد به دفع يأجوج ظلم و فساد و فرقه‌اى از عساكر با دين و داد ؛ د : فرستادن اسكندر دارانهاد فرقه‌اى را از عساكر رستم‌نژاد به دفع يأجور ( ؟ ) ظلم و فساد اعنى لكوران بىدين و داد ؛ چ : فرستادن اسكندر دارانهاد فرقه‌اى [ را ] از عساكر رستم‌نژاد به دفع يأجوج ظلم و فساد اعنى اللوربان بىدين و داد . ( 4 ) . ب : از . ( 5 ) . چ : حصارى . ( 6 ) . چ : كرمان ( ؟ ) . ( 7 ) . د : بر . ( 8 ) . م : دهان . ( 9 ) . چ : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش است . ( 10 ) . ب : در آن ؛ د : درون . ( 11 ) . چ : بود بر . ( 12 ) . م و د : آتشين . ( 13 ) . م : كز آن . ( 14 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 15 ) . چ : درو .