تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
چو ز آن قلعه سنگ آمدى استوار * ستادى به روى هوا از غبار 2950 چو رفتى به بالا خدنگ سپاه * شدى سنگ آن قلعه‌اش سدّ « 1 » راه ز تير خدنگ ثريّا گذر * ز هر سو فرشته برآورده سر فلك را خدنگ يلان خار پاى * ستاد از گرانىّ پيكان به جاى شرار تفك برق آهن [ گ ] بود * چو « 2 » برقى كه باران او سنگ بود « 3 » بسان قفس تيغ مردان كار * زده هر طرف چاك‌ها [ در ] « 4 » حصار 2955 كمند از كمين‌ها برآورده سر * وز آن اژدهاى فلك پرحذر چو بر اهل آن قلعه شد كار تنگ * كشيدند رايت ز ميدان جنگ زبان در ثناى شه آراستند * به جان آمدند و امان خواستند كيا از بدىهاى خود منفعل * فرود آمد از كردهء خود خجل بود « 5 » كبك كوه [ ار چه بس ] « 6 » سرفراز * زبون سازدش پنجهء شاه‌باز 2960 بود پشت نخجير اگرچه به كوه * پلنگ دمان « 7 » سازدش بىشكوه سمند غضب « 8 » بر سرش تاخته « 9 » * چو مرغش اسير قفس ساخته « 10 » تنش را قفس دام ادبار شد * به زندان آتش « 11 » گرفتار شد قفس‌وار با سينهء چاك‌چاك * درون قفس شد به خوارى هلاك به شاهين تذروى كه شد كينه‌ساز * نبيند دگر آشيانش به ناز 2965 مپر چون كبوتر به چرخ بلند * كه چنگال باز آردت در كمند به سرپنجه همچو « 12 » عقابان مناز * كه صيّادت آخر شود چاره‌ساز ز شمشير تارك‌شكافت ملاف * كه آخر شود فرقت از وى شكاف بيا ساقى از ساغرم گير دست * كه سنگ ملامت سبويم شكست
هامش
( 1 ) . چ : شدى قلعه آن سنگ را سنگ . ( 2 ) . د و چ : چه . ( 3 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 4 ) . ت : بر ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 5 ) . ب : پرد . ( 6 ) . ت : از بسى ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 7 ) . د : ژيان . ( 8 ) . ب : ستم . ( 9 و 10 ) . ب ، م ، د و چ : تاختند . . . ساختند . ( 11 ) . ب ، م ، د و چ : آهن . ( 12 ) . ب ، م ، د و چ : همچون .